سلام بر محرم
هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی
.jpg)
ماه شعبان، ماهی است منسوب به پیامبر اعظم(ص) که خود میفرمودند: "شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من و میفرمودند خدای ببخشاید و بیامرزد او را که با پاس داشتن حق ماه من، مرا یاری کند." با خودم گفتم حالا که داریم کم کم به آخر ترم نزدیک میشیم شاید آرم مرکز را برای روی جلد کارهاتون لازم داشته باشید، برای همین در این پست آرم مرکز تربیت معلم شهید بهشتی مشهد را که تازه اسمش هم عوض شده جهت استفاده قرار می دهم .
خوش به حال کسانی که کارهاشون به مرحله آرم رسیده ما که هنوز ![]()
![]()
![]()
با ارزوی موفقیت برای شما عزیزان در امتحانات پایان ترم در این پست اسلایدهای مربوط به ADHD که توسط استاد عزیزمان جناب آقای برید لطیف تهیه شده را قرار می دهم .
امیدوارم که مورد استفاده قرار گیرد .
مجددا لازم می دانم از زحمات کلیه اساتید محترم مرکز تربیت معلم شهید بهشتی مشهد که به حق زحمات زیادی را در طی این دوسال متحمل شدند ، سپاسگزاری و قدر دانی نمایم .
یك خلوت مدام چهل روزه از تو میطلبد... و من كه جان میسپردم به پیامهای الهی و آتش اشتیاقم زبانه میكشید بادم خداوندی، انگار خدا با همه بزرگیاش از آن من شده باشد، بال درآوردم و جانم را در التهاب آن پیام عاشقانه گداختم.
كسی چه میداند خلوت با خدا یعنی چه؟
افطار شب چهلم از بهشت برایم به ارمغان آمده بود، طرفهای غروب جبرئیل، آن ملك نازنین خداوند، با طبقی در دسـت، آمد و كنار نشست. سلام حیات آفرین خدا را به من رساند و گفت كه افطار این آخرین روز دیدار را، محبوب جل و علا- از بهشت برایت هدیه كرده است.
در پی او میكائیل و اسرافیل هم آمدند- خدا ارج و قربشان را افزون كند- جبرئیل با ظرفــی كه از بهشــت آورده بود، آب بـر دست هایم میریخت، میكائیل شستشویشان میداد و اسرافیل با حوله لطیفی كه از بهشت همراهش كرده بودند، اب از دستهایم میسترد.
ببین دخترم! جان پدرت به فدایت كه همه ی مقدمات ولادت تو قدم به قدم از بهشت تكوین مییافت.
این را هم بازبگویم كه تو اولین كسی هستی كه به بهشت وارد میشوی. تویی كه بهشت را برای بهشتیان افتتاح میكنی...
یك بار عایشه گفت: چرا اینقدر فاطمه را میبویی؟ چرا اینقدر فاطمه را میبوسی؟ چرا به هر دیدار فاطمه، تو جان دوباره میگیری؟
گفتم: » خموش! عایشه! فاطمه بهشت من است، فاطمه كوثر من است، من از فاطمه بوی بهشت میشنوم، فاطمه عین بهشت است،
فاطمه جواز بهشت است، رضای من در گروی رضای فاطمه است، رضای خدا در گروی رضــای فاطمه است، خشم فاطمه جهنم خداست و رضای فاطمه بهشت خدا.
« فاطمه جان! خاطر تو را نه فقط بدین خاطر میخواهم كه تو دختر منی، تو سیده ی زنان عالمیانــی، تو برترین زن عالمـی، خـدا تو را چنین برگزیده است و خدا به تو چنین عشق میورزد.
آن شب كه به معراج رفته بودم، دیدم كه بر در بهشت به زیباترین خط نوشته است:
خدایی جز خدای بی همتا نیست، محمد (صلیاللهعلیهوآله) پیامبر خداست. علی معشوق خداست، فاطمــه، حســن و حسیــن برگزیدگان خدا هستند و لعنت خدا بر آنان كه كینه ورز این عزیزان خدا باشند. ..


مداومت بر تسبیح فاطمه زهرا(س)، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختى است. از این رو شایسته نیست كه از بركات و ثار ن غفلت نموده و در انجام ن كوتاهى و سستى نمائیم. تسبیح، عبادتی برگزیده است که هرکس در سیر معنوی خویش، به قدر طاقت و معرفتش از آن بهره میگیرد. شیخ بهایی درمفتاح الفلاح مینویسد:
باید نشستن برای تعقیب به نشستن تشهد متصل باشد و بر همان شکل که برای تشهد رو به قبله نشستهای، باقی بمانی و در بین تعقیب سخنی نگویی و به هیچ طرف نگاه نکنی.
معنای تسبیح حضرت زهرا(س)
انسان با گفتن «الله اکبر» به نهایت عجز خود اعتراف و به ناتوانیاش به درگاه الهی بارها اقرار میکند. معنای این ذكر این است كه «الله اکبر من ان یوصف؛ خداوند بزرگتر از آن است که توصیف گردد.»
حضرت امامخمینی(ره) در باب حمد میفرماید: «حمد خدا مساوی شکر است؛ چنانچه در روایات کثیره وارد است، کسی که «الحمد لله» بگوید شکر خدا را ادا کرده است، چنانچه امامصادق(ع) فرموند: شکر هر نعمتی اگرچه بزرگ باشد، این است که حمد خدای عزوجل کنی».
شخصی از حضرت علی(ع) پرسید: »معنی «سبحان الله» چیست؟ حضرت فرمود: «سبحان الله» تعظیم مقام بلند و با عظمت خدا و منزه دانستن او از آنچه مشرکان میپندارند است و زمانیکه بنده این کلمه را میگوید، همه فرشتگان بر او درود میفرستند».
درباره ثواب تسبیح حضرت زهرا(س) با تربت امام حسین(ع)، از حضرت صاحب الامر(عج) روایت شده است: «هرکه تسبیح تربت امامحسین(ع) را در دست داشته باشد و ذکر را فراموش کند، ثواب ذکر برای او نوشته میشود».
امام صادق(ع) میفرمایند: من سبح تسبیح فاطمه الزهرا قبل ان یثنی رجلیه من صلاه الفریضه غفرالله و لیبدأ بالتکبر «تهذیب الاحکام, ج2 ص1059» کسی که در نمازهای فریضه پس از سلام و قبل از حرکت از تسبیح حضرت زهرا(س) را بگوید، خداوند او را می آمرزد و باید تسبیح را با تکبیر آغاز کند.
بعداز آن که رسول اکرم(ص) تسبیحات را به کوثرش عطا کرد، حضرت فاطمه(س) ابتدا رشتهای تابید و با آن به تسبیح پرداخت. تسبیح حضرت فاطمه(س) نخى بود كه بر آن به تعداد تكبیرات(34 عدد) گره زده بود. هنگامی كه حضرت حمزة بن عبدالمطلب شهید شد، حضرت فاطمه(س) از تربت قبر آن بزرگوار، خاک برداشت و تسبیح ساخت و با آن تسبیح میکرد. و پس از اینكه سیدالشهدا(ع) شهید شد، سنت شد که از تربت آن امام مظلوم، تسبیح ساخته شود و با آن ذکر گویند.

این تسبیح به زبان، یکصد مرتبه است، ولی در میزان عمل هزار تسبیح به حساب میآید و شیطان را دور و خداوند رحمان را خوشنود میسازد.» امام باقر(ع) فرمودند: هرکس تسبیح حضرت زهرا(س) را بگوید، سپس طلب آمرزش کند، آمرزیده خواهد شد.
یکی از شرایطی که در این تسبیح باید رعایت شود، این است که بعداز نماز بلافاصله خوانده شود؛ یعنی وقتی نماز به پایان رسید، نمازگزار قبل از این که تغییر وضع دهد و به عبارتی از حالت تشهد و سلام در نماز خارج شود، تسبیح را شروع کند و از آنچه در راز عدد مستور است، میتوان فهمید که بلافاصله بودن تسبیح بعداز نماز، دارای حسابی است.
با فضایلی که برای تسبیح حضرت زهرا(س) نقل شده است و نیز تأکیدات بسیاری که در مداومت بر آن از ناحیه ائمه معصومین(ع) آمده است، شایسته است که این عمل، عاشقانه و با نشاط بهجا آورده شود.

بهار که فرا می رسد، شادابی و سرزندگی را تنها به درخت و سبزه و گل ارمغان نمی کند دل و جان انسان را نیزمی شکوفاند. اگر همه غم های عالم بر دل آدمی نشسته باشد، به رنگ و بوی بهار پالوده می شود و نیروی تازه ای می گیرد که از نو برخیزد و "شیشه غم" را به سنگ بکوبد.
بی جهت نیست که شاعران، نقاشان و نغمه سازان دلبسته بهار می شوند. تاریخ هنر جهان آئینه تمام نمای پیوند جان آفرینندگان و رستاخیز بهاری است.
فرهنگ ایران نیز چنین است. به ویژه ادبیات، و در آن میان شعر فاخر بالنده ایران سرشار از جلوه های دل انگیز بهاری است. در درازای هزار و صد سال زندگی شعر تکوینی یافته ایران، شاعری را نمی توان یافت که آرزوی بهار را در دل نپرورده باشد. به پیشبازش نرفته و نفس در نفسش باشد. دستاورد های بهاری از درخت و سبزه و گل و ابر و باران و نسیم، ادبیات شاعرانه ما را رنگین و عطر آگین ساخته است.
بهار اگر در شعر کهن ایران بیشتر به خاطر طراوت و خرمی ستوده می شود، در شعر نو علاوه بر آن، بار نمادین معنایی پیدا می کند. بهار رستاخیز طبیعت است و می تواند نهاد دگرگونی های اجتماعی نیز باشد. بهار زندگی ساز است، دشمن مرگ و تباهی است پس می تواند نماد برجسته ای برای مبارزات آزادیخواهانه باشد.
درخت نشاط ، بالندگی است و باران ، نشانه بارآوری . این "معنا"های نمادین اگرچه قطعی نیستند و ممکن است از شعری به شعر دیگر جا عوض کنند ، ولی مجموعه آنها و پیوندهای متنوعی که میانشان بر قرار می شود، بر غنای محتوای شعر می افزاید. این نمادها، علاوه بر آن که چشم انداز معنایی - و از این راه - زیبا شناختی شعر را می گستراند، در برابر "سانسور" نیز به یاری شاعران می آیند. همین نمادها و نشانه ها، در برداشت و تفسیر تازه از شعر کهن ایران به کار گرفته می شود و محتوای آن ها را "روزآمد" می کند.
اگرچه سر آغاز شعر نو در ایران به نام "نیما" ثبت شده است. ولی دفینه های نو اندیشی در شکل و نیز در محتوای شعر را باید در سالهای پس از مشروطیت جستجو کرد. در "بهاریه" های پس از مشروطه اگرچه تصویرپردازی های سنتی حفظ می شود ولی "گوشه و کنایه" های سیاسی و اجتماعی نیز برای خود جای چشمگیری پیدا می کنند.
این کنایه ها البته گاه چنان عریان می آیند و می روند که چیزی را برای تبدیل شدن به نماد باقی نمی گذارند. با این همه نشان می دهند که توانایی تبدیل شدن به نماد را دارند. چیزی که به درد آینده نه چندان دور می خورد!

در بهاریه ای از بهاریه های پر شمار "محمد تقی بهار" (ملک الشعرا)، بهار آئینه پریشان حالی های وطن می شود:
لاله خونین کفن از خاک سرآورده برون
خاک، مستوره قلب بشر آورده برون
نیست این لاله نوخیز که از سینه خاک
پنجه جنگ جهانی، جگر آورده برون!
یا که بر لوح وطن خامه خونبار بهار
نقش از خون دل رنجبر آورده برون!
در استبداد سیاسی دوران پهلوی ها و پس از آن، بازار نمادهای شاعرانه رواج و رونق پیدا می کند. شمار روز افزون نمادهای - غالبا - خودجوش ، اگرچه بر ارزش های زیبایی شناسانه شعر می افزاید، ولی سبب پیچیدگی فهم محتوای آن ها می شود.
با این همه، شعر نوی ایران شکوه و غنای خود را به ویژه در دو دهه سی و چهل قرن خورشیدی، از همین تنوع و پیچیدگی نمادها به دست می آورد. البته این حرف بدان معنا نیست که شعر نو یکسره از بهاریه های "خالص" خالی است. از این دست نیز نمونه ها بسیار است. در این گونه بهاریه ها نیز تاثیر فضای تنفسی شاعر را می توان در برخورد او با "بهار" دریافت.

فریدون توللی صبح درخشان بهاری را "غمناک" می نامد، هر چند که آن را کار سازترین سرچشمه الهام خود به شمار می آورد:
زنبق آسا، برد و عطر افشان و مست
شعر شادابم دمید از باغ راز
بر نوک انگشتان گرم
نغمه از دل پای کوبان تا به ساز
شعر "نادر نادرپور" نیز به افسون بهار آغشته است. در "خطبه بهاری" خود آن را "مسیح تازه نفس" می نامد که"مردگان نباتی" را "به یمن معجره ای" رشک زندگانی می سازد. پیامبری است که "آتش نارنچ راز شاخه سبز" به یک نسیم بر می افزود و برای آن که "قبیله خورشید را بکوچاند"، "شکاف در رل امواج نیل شب" می افکند.
نادرپور در میان غزلهای اندک خود، بهاریه تلخ دلگرفته ای به نام "مرثیه بهاری" دارد که سرشار از لحظه های ناب شعری است. شاعر گویی در کویری افتاده، درسکوت شب ایستاده و در حسرت جرعه بارانی است که بوی نوبهاران را داشته باشد.
تصویرهای درخشان شعر، گویی روزگار همه مارا بازمی تاباند:
شب چنان سنگین فرود آمد که یک تن جان نبرد
تاخبر از کشتگان، زی سوگواران آورد
چشمه پنهان گشت و ما در تیرگی پنهان شدیم
خضر باید تا نشان از رستگاران آورد
"کاش" ها یکی پس از دیگری در دل شاعر می رویند: کاش خورشید بیداری بر آید و سلام "هوشیاران" را به "شب مستان" برماند. کاش حتی "برقی از" نعل اسبی به سواره بر جهد و جای "بانگ سواران" را بگیرد. شاعر ولی می داند که که تحقق این "کاش" ها زمینه های دیگری می خواهد. برای آن که "شمع سرخ لاله ها روشن شود" باید"مشعل از برق کوهستان" فراهم آورد:
گرنه توفان بلا بر خیزد از آفاق روز
ابر بر حمت که گذر بر کشتزاران آورد؟

نمادهای بهاری شاید بیش از همه به شاعران "آرمانگرا" یاری رسانده اند. برخی از این آرمانگرایان که بیشتر به گروه های چپ وابسته اند، در جنگ و گریز با سانسور، این توانایی را یافته اند که "ممنوعه" ها را در لابلای نمادهای بهاری پنهان کنند. بی آنکه پایشان در ورطه "شعار" بلغزد. و آنها که این توانایی را نداشته اند - که آسان هم به دست نمی آید - شعر شان در زیر چکمه شعار له و لورده شده است.
هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) از تواناترین شاعران آرمانگرای نماد پرداز است. او چه در غزل و چه در کارهای نو لحظه ای از اندیشه به " هدف " غافل نمی ماند و در عین حال "جوهر شعری" را با ظرافت تمام چون شیشه ای در بغل سنگ نگاه می دارد.
"بهارغم انگیز" او یکسره به یاری نمادهای بهاری آفریده شده است. شعر اگر چه در نخستین سال های سی سروده شده ولی حرف ها و نمادها آن چنان شمولی دارند که تا امروز ما را - و چه بسا بهارهای آینده را- در خود می پوشانند .
بهار می آید ولی نه گل و نسرین می آورد و نه بوی فروردین. پرسش اصلی شاعر این است:
"چه افتاد این گلستان را، چه افتاد
که آئین بهاران رفتنش از یاد؟"
و چراهای بسیار دیگر : "چرا خون می چکد از شاخه گل"، " چرا سر برده نرگس در گریبان" و یا "چرا مطرب نمی خواند سرودی؟"
شاید "بهار غم انگیز" را وصف می کند ولی مغلوب آن نمی شود. "آرمان" با "امید" زنده می ماند:
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
مگو کاین سرزمین شوره زار است
چو فردا در رسد رشگ بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
میان خون و آبش ره گشائیم
از این موج و از این توفان برآئیم
به نوروز دگر هنگام دیدار
به آئین دگر آیی پدیدار
در طول تاريخ بشريت، كم تر انساني وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگي اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت شده باشد. خداوند متعال در قرآن كريم كتابي كه خود حافظ اوست (1) و بدونهيچ تغييري تا قيامتباقي استبا زيباترين عبارات و كاملترينبيانات، آن حضرت را معرفي نموده و با عاليترين صفات ستوده است. خداوند متعال ميفرمايد: «انك لعلي خلق عظيم»; (2) ي پيامبر! تو بر اخلاقي عظيم استوار هستي.
نيز ميفرمايد: «محمد رسولالله و الذين معه اشداو علي الكفاررحماء بينهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و كساني كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.
محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگي حضرتمحمد(ص) سخن گفت
اند.
اما ائمه عليهم السلام با نگاهي ژرف و دقيق سيمي آن شخصيتبينظير و در يكتي عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفي زندگي،مبارزات و آموزههي آن حضرت پرداختند.
در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايي از زندگي و شخصيت حضرت محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم.
امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسي فرمود: پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگي نور خودش آفريد (4) نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «ي محمد! قبل از اين كه آسمانها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و علي را آفريدم...». (5)
ثقهالاسلام كليني(ره) مينويسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامي پيامبر)بود. يكي از آن دو به ديگري گفت: آيا ميبيني آنچه را منميبينم؟
ديگري گفت: چه ميبيني؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و بهآنها گفت:
چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: ميخواهي بشارتي به تو بدهم؟ او گفت: آري. ابو طالب گفت:
از تو فرزندي به وجود خواهد آمد كه وصي اين نوزاد، خواهد بود (6)
كلبي، از نسب شناسان بزرگ عرب ميگويد: امام صادق(ع) از منپرسيد: در قرآن چند نام از نامهي پيامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟
گفتم: دو يا سه نام.
امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نامهي پيامبر اكرم در قرآنآمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسولو ذكر.
سپس آن حضرت بري هر اسمي آيهي تلاوت فرمود. نيز فرمود:
«ذكر» يكي از نامهي محمد(ص) است و ما (اهلبيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبي! هر چه ميخواهي از ما سؤال كن.
كلبي ميگويد: (از ابهت صادق آل محمد(ع» به خدا سوگند! تمامقرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (7)
برخي چهارصد نام و لقب پيامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمردهاند. (8)
جلوه نام محمد(ص) بري امام صادق(ع) به گونهي بود كه هر گاهنام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان ميآمد، عظمت و كمال رسولخدا(ص) چنان در وي تاثير ميگذاشت، كه رنگ چهرهاش گاهي سبز وگاهي زرد ميشد، به طوري كه آن حضرت در آن حال، بري دوستان نيزنا آشنا مينمود. (9)
امام صادق(ع) گاهي بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) ميفرمود: جانمبه فدايش. اباهارون ميگويد: روزي به حضور امام صادق(ع) شرفيابشدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزي است كه تو را نديدهام.
عرض كردم: خداوند متعال به من پسري عطا فرمود. آن حضرت فرمود:
خدا او را بري تو مبارك گرداند چه نامي بري او انتخابكردهي؟ گفتم: او را محمد ناميدهام.
امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورتمباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونههي مباركش بهزمين بخورد.
آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فدي رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدي به او نرسان! بدان! در روي زمينخانهي نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين كه آنخانه در تمام ايام مبارك خواهد بود.
در گزارشهای رسیده، دو سبب برای شهادت امام رضا
ا علیه السلام ذکر گردیده است.
گزارش اول: آب انار مسموم
عبد اللَّه بن بشیر نقل می کند: مأمون به من دستور داد تا ناخنهایم را بیش از حد معمول بلند كنم و در این مورد به کسی هم چیزی نگویم. من نیز چنان كردم.
روزی مرا خواست و چیزى شبیه به تمر هندى به من داد و گفت: این را با دو دست خود خوب بمال و ورز بده. من نیز چنان كردم. سپس برخاست و مرا تنها گذاشت و نزد حضرت رضا علیه السّلام رفت و گفت: حال شما چگونه است؟ فرمود: امیدوارم امروز بهتر شوم، مأمون گفت: من نیز بحمداللَّه امروز خوبم. سپس مامون پرسید: آیا امروز پرستاران و خدمتگزاران خدمت شما رسیده اند؟ حضرت فرمود: نه.
مأمون قیافه ای خشمناك به خود گرفت و بر سر خادمان خود فریاد زد (كه چرا رسیدگى به حال آن حضرت نكردهاند).
بعد هم گفت: همین الآن آب انار را بگیر و بخور كه براى رفع این بیمارى چاره ای جز خوردن آن نیست. عبداللَّه بن بشیر می گوید: مأمون به من گفت: براى ما انار بیاور. من هم آوردم. بعد مأمون رو کرد به من و گفت: با دست خود آن را فشار بده و آبش را بگیر. من هم این کار را کردم. مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت رضا علیه السلام خورانید و همان باعث شهادت حضرتش شد. ایشان پس از نوشیدن آن آب انار مسمومی که مأمون به او نوشانید دو روز بیشتر زنده نبودند. (1)
گزارش دوم: انگور آغشته به سَمّ
از محمد بن جَهْم نقل شده که امام رضا علیه السلام به انگور علاقه مند بود. [زمانی که مأمون آهنگ قتل او را کرد] مقدارى انگور براى آن حضرت تهیه كردند و چند روز با سوزنهاى زهر آلود كه به کاری ترین زهرها آلوده شده بودند حبه های آن را آلوده به سمّ کردند. آنگاه آنها را حضور امام رضا علیه السلام آوردند. حضرت رضا علیه السلام پس از تناول انگور زهر آلود رنجور شده و بدین وسیله به شهادت رسید. (2)
اباصلت هروی می گوید: وقتی مأمون از محضر امام علیه السلام خارج شد من داخل شدم. همین که حضرت مرا دید به من فرمود: « یَا أَبَا الصَّلْتِ قَدْ فَعَلُوهَا » ؛ اباصلت! بالاخره کارخودشان را کردند. اباصلت می گوید: بعد از این جمله شنیدم که حضرت شروع به حمد و ستایش الهی کرد. (3)
به زودى خواهى دید جمعى به این گمان که مىخواهى مرا در كنار قبر جدم به خاک بسپاری براى جلوگیرى گرد هم مىآیند و مقابل تان می ایستند. اكنون به تو سفارش مىكنم براى خاطر خدا سعى كن در پاى جنازه من، خونی ریخته نشود.

شیخ مفید(ره) این دانشمند پرآوازه اسلامی در کتاب «الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد» خود که به «الارشاد» معروف است در فصل مربوط به شهادت امام حسن علیه السلام می نویسد:
معاویه برای جَعده، دختر اشعث بن قیس پیغام فرستاد که:
أَنِّی مُزَوِّجُكِ یَزِیدَ ابْنِی عَلَى أَنْ تَسُمِّیَ الْحَسَنَ ؛ من تو را به ازدواج پسرم یزید در می آورم به شرط آنکه [امام] حسن [علیه السلام] را مسموم کنی و او را به قتل رسانی. هزار درهم نیز برای او فرستاد.
جعده خواست معاویه را عملی کرد و امام علیه السلام را مسموم ساخت. معاویه خوشخدمتی جعده را با پول پاسخ داد؛ اما هیچگاه او را به عقد یزید در نیاورد. پس از شهادت امام حسن علیه السلام جعده با مردی از آل طلحه ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد. از آن پس هرگاه بین فرزندانی از قریش و آن فرزندان گفتگویی در می گرفت؛ قریشی ها آنها را سرزنش کرده و آنها چنین خطاب می کردند: یَا بَنِی مُسِمَّةِ الْأَزْوَاجِ ؛ ای فرزندان زنی که شوهران خود را مسموم می کند. (1)
زمانی که لحظه شهادت امام حسن علیه السلام نزدیک شد. آن حضرت برادرش حسین بن علی علیهما السلام را طلب کرد و در آن لحظات پایانی به او گفت:
«یَا أَخِی إِنِّی مُفَارِقُكَ وَ لَاحِقٌ بِرَبِّی جَلَّ وَ عَزَّ وَ قَدْ سُقِیتُ السَّمَّ»؛
اى برادر! به زودى از تو جدا مىشوم و به دیدار پروردگار خود، نائل مىگردم. مرا مسموم کرده اند و امروز پاره جگرم در میان طشت افتاد؛ می دانم چه كسى این جفا را بر من كرده و این ظلم از كجا سرچشمه گرفته؛ من در پیشگاه خدا با وى دشمنى خواهم كرد؛ ولی سوگند به حقى كه بر تو دارم از تو می خواهم که این پیشآمد و مرتكب آن را تعقیب مكن و منتظر قضای الهی درباره من باش.
«فَإِذَا قَضَیْتُ فَغَمِّضْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ كَفِّنِّی وَ احْمِلْنِی عَلَى سَرِیرِی إِلَى قَبْرِ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ ص لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ رُدَّنِی إِلَى قَبْرِ جَدَّتِی فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَادْفِنِّی هُنَاكَ»؛
هر گاه من از دنیا رفتم چشم مرا بپوشان و غسل بده و كفن كن و بر تختخه ای (تابوتی) گذارده؛ كنار مزار جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله ببر تا تجدید عهدى كنم. سپس مرا به سوی قبر جدهام فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمومنین) منتقل کن و در آنجا به خاك بسپار.
سپس فرمود:
از عنوان تعجب نکنید . منظورم از خوشه چینی یعنی ایام زیبا و دوست داشتنی امتحانات پایان ترم است . با امید موفقیت برای همه دانشجویان عزیز برنامه امتحانات پایان ترم را جهت اطلاع در این پست قرار می دهم .
برنامه امتحانات نیم سال اول ۹۱ ـ ۹۰
|
روز |
چهارشنبه |
پنج شنبه |
جمعه |
چهارشنبه |
پنج شنبه |
جمعه |
چهارشنبه |
پنج شنبه |
جمعه |
|
تاریخ آزمون |
90/10/28 |
90/10/29 |
90/10/30 |
90/11/05 |
90/11/06 |
90/11/07 |
90/11/12 |
90/11/13 |
90/11/14 |
|
ساعت برگزاری |
12 |
12 |
12 |
10 |
10 |
10 |
12 |
10 |
12 |
|
نام درس |
اختلالات رفتاری |
روشهای بازپروری |
تحلیل محتوا |
زبان تخصصی |
اندیشه سیاسی |
توانبخشی زبان |
تعلیم و تربیت |
رایانه ( 6 نمره ) |
نارسا خوانی |
|
نام استاد |
استاد ذوالفقاری |
استاد کدخدا |
استاد نجفی ثانی |
استاد حسین زاده |
استاد حسینی معصوم |
استاد کشاورز |
استاد اژدریان |
استاد منصوری |
استاد برید |
ضمن آرزوي قبولي طاعات و عبادات در اين ماه پر فيض و بركت ، به منظور استفاده بيشتر از اعمال و دعاهاي وارد شده در اين ماه پرفضيلت مي توانيد دعاهاي روزانه ماه مبارك رمضان را به صورت تصويري و صوتي از لينك زير دريافت نمائيد . اميدوارم مورد استفاده قرار گيرد .
التماس دعا
با سلام به منظور اطلاع شما دوستان و فرهنگیان عزیز و بزرگوار آدرس ستادهای اسکان و خانه های معلم سراسر کشور را می توانید از لینک زیر دریافت نمائید .
با آرزوی سفرهای خوش و خاطره انگیز برای کلیه مسافران .
آدرس خانه های معلم
کاشت حلزون چند کاناله یک وسیله الکترونیکی پیشرفته است که حس شنوایی را از طریق تحریک عصب شنوایی به افراد مبتلا به نقص شنوایی حسی – عصبی شدید تا عمیق ؛ با حداقل سن ۱۲ ماه ؛ باز میگرداند.

شرایط کاندید شدن برای عمل کاشت حلزون چیست؟
۱- سن ۱۸ ماه یا بیشتر
۱-صدا از طریق میکروفون در یافت میشود ۲-صدا از طریق میکروفون وارد آنالیز کننده گفتار می شود .
3-آنالیز کننده صداها را آنالیز و دیجیتالی کرده و به کدهای مشخصی تبدیل میکند. ۴- سیگنالهای کدبندی شده از طریق سیم مربوطه به انتقال دهنده خارجی منتقل میگردد.
۵-انتقال دهنده اصوات دیجیتالی را از طزیق پوست به انتقال دهنده داخلی ارسال میکند.۸- سینگلهای منتقل شده از طریق عصب شنوایی به مغز انتقال می یابد.
منبع : http://www.pezeshkan.org/?p=12733
امیدوارم در این روز مبارک باعث آگاهی و دقت هرچه بیشتر ما شود .
ببخشید که حجم فایل یک کم بالاست ولی ارزش دانلود را داره
(قسمت اول )


بهچه دلیل امام زمان(عج) از نظرها پنهان هستند و آیا در زمان غیبت کسى مىتواند با آن حضرت ارتباط داشته باشد؟
پاسخ: بیان علت حقیقى و اصلى غیبت امام زمان عجلاللّهتعالىفرجهالشریف، امرى دشوار و شاید دور از دسترس باشد. درباره غیبت مىتوان، هم نگاه تاریخى داشت و هم نگاه روایى:
وقتى به تاریخ صدر اسلام و حتى قبل از آن مىنگریم، به خوبى مىبینیم که جبهه کفر و باطل براى مقابله با جبهه حق و نابودى آن، از هیچ اقدامى فروگذارى نکرده و در این راه حتى از کشتن پیشوایان دین نیز ابایى نداشته است. آنان به خوبى مىدانستند ادامه حکومت دنیایى و سیطره بر مردم و کسب منافع نامشروع، زمانى امکانپذیر خواهد بود که پیشوایان دین و هادیان حق را از سر راه خود بردارند؛ لذا شهادت ائمه علیهمالسلام در دستور کار خلفاى جور قرار گرفت. آنچه وحشت و اضطراب حاکمان خودکامه را بیشتر مىکرد، وعده ظهور حضرت مهدى عجلاللّهتعالىفرجهالشریف به عنوان منجى و مصلح بود. از این رو خلفاى معاصر امام حسن عسکرى علیهالسلام، ایشان را به شدت تحت نظر داشتند تا وقتى فرزند ایشان به دنیا مىآید، او را در همان ابتداى زندگى به شهادت برسانند.
بنابراین، بسیار طبیعى است که خداوند آخرین حجت خود را در پرده غیبت قرار دهد تا جان او حفظ شود و در موعد مقرر و زمانى که مردم آمادگى ظهور داشتند، ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد نماید.
در روایات به علت و حکمتهاى متعددى اشاره شده است؛ از جمله:
الف. غیبت، سرّى از اسرار الهى: پیامبراکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «ان هذا الامر من امر اللّه و سرّ من سرّ اللّه» ؛ «این امر الهى و سرّى از اسرار خداوند است». (بحارالانوار ، ج 51، ص73).
وقتى نيمه شعبان مىرسد، گلواژههاى «انتظار»، «ظهور»، «فرج»، «حكومت جهانى»، «قسط و عدل»، «ديدار» و «مهدى» مىشكفد.
![]()
سلام بر مهدی ( عج ) و منتظران واقعی آن حضرت ![]()
![]()

در ادامه اسلایدهای آماده مربوط به روانشناسی رشد و آموزش والدین بخش سوم اسلایدهای تهیه شده توسط دانشجویان کلاس را در این پست قرار می دهم .
امیداوارم که مورد استفاده علاقه مندان قرار گیرد
لطفا با نظرات ارزشمند خود ما را در ادامه راهمان کمک نمائید .
آموزش خانواده :
اعیاد شعبانیه بر همگان مبارک

دوستان عزیز سلام ؛
اطلاعیه مهم در خصوص انتخاب واحد ترم تابستان مرکز تربیت معلم شهید بهشتی را در ادامه مطالب مشاهده فرمائید .
متشکرم