اشعار میلاد پیامبر اکرم (ص) - اشعار میلاد امام جعفر صادق (ع)

باسلام. مارا از دعای خیر فراموش نفرمایید. انشاالله مورد قبول واقع شود . از دعا در حق شعرای شعرهای سروده شده و باعث و بانی و جمع آوری کننده فراموش نشود.
 

زیک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان آرا
که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان ها را

دو مرآت جمال حق دو دریای کمال حق
دو نور لایزال حق دو شمع جمع محفل ها

دو وجه الله ربانی دو سر الله سبحانی
دو رخسار سماواتی دو انسان خدا سیما

دو عیسی دم دو موسی ید دو حسن خالق سرمد
یکی صادق یکی احمد یکی عالی یکی اعلا

یکی بنیانگر مکتب یکی آرنده ی مذهبی
یکی انوار را مشعل یکی اسرار را گویا

یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم
یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا

یکی نور نبوت را به دل ها تافت تا محشر 
یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا

رسد آوای قال الصادق و قال رسول الله
به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا

یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه
دو تن اما چو ذات یک تا هر دو بی همتا

محمد کیست جان جان جان عالم خلقت
که گر نازی کند در هم فرو ریزد همه دنیا

محمد کیست روح پاک کل انبیا در تن
که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا

محمد کیست مولایی که مولانا علی گوید
منم عبد و رسول الله بر من رهبر و مولا

محمد از زمان ها پیشتر می زیست با خالق
محمد از مکان پیموده ره تا اوج او دانی

محمد محور عالم محمد رهبر آدم
محمد منجی هستی محمد سید بطحا

محمدکیست آنکو بوده قرآن دفتر مدحش
که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا

محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز
چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را

وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم
کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا

ششم مولا ششم هادی ششم رهبر ششم سرور
که هم دریای شش گوهر بود هم در شش دریا

صداقت از لبش خیزد فصاحت از دمش خیزد
فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا

بسی زهاد و عبادند بی مهرش همه کافر
بسی عالم بسی عارف همه بی نور او اعمی

دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او
دو کوه حکمت و ایمان دو بحر دانش و تقوی

مرا دین نبی مهر علی و مذهب جعفر
سه مشعل بوده و باشد چه در دنیا چه در عقبی

در دیگر زنم غیر از در آل علی هرگز
ره دیگر روم غیر از ره این خاندان حاشا

بهشت من بود مهر علی و مهر اولادش
نه از محشر بود بیمم نه از نارم بود پروا

سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر
اگر گردم جدا یک لحظه از ذریه ی زهرا

از آن بر خویش کردم انتخاب نام میثم را
که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا
***استاد حاج غلامرضا سازگار***

 

ای چشم عرشیان به زمین جای پای تو
گـردون بـه زیــر سایـه قـد رسای تو

در آن زمان که حرف زمان و مکان نبود
آغوش لامکان بـه یقیـن بـود جای تو

قرآن دهد نشان که بود روز و شب مدام
ذکـر خـدا و کـار ملایـک، ثنـای تـو

آغوش جان گشوده اجابت در آسمان
از دسـت داده صبـر، بـه شوق لقای تو

تنها نه مهر و مه، نه سماوات، نه زمین
گشتنـد انبیـا همـه خلـق از برای تو

تو بحـر بـی نهایت حقـی و هم چنان
بــی انتهاست رحمـت بـی انتهای تو

هر برگ لاله را بـه ثنایت قصیده ای
هـر بلبلـی بـه باغ، قصیده سرای تو

موسی ز هوش رفته به طور از تکلمت
ریـزد مسیـح از نـفس دلــربای تو

حبل متین عالم خلقت شود به حشر
آرند اگر به دست، نخـی از ردای تو

باشـد گل مقـدس آدم بـدان جلال
یک جرعه زآب جو، کفی از خاک پای تو

خیـل ملـک کـه خلقتش از حاصـل تـو بود
قصدش ز سجده، سجده به آب و گل تو بود

توحیــد از کــلام لطیفـت، روایتــی
قرآن خود از صحیفه حسنت، حکایتی

محشر شود بهشت و جهنم، ریاض گل
بگشایــد ار بــلال تـو چشم عنایتی

روزی که انبیا به صف حشر بگذرند
جز رایت تو بر سرشان نیست رایتی

گو نخل هـا قلم شود و برگ ها کتاب
نَبـوَد کتــاب منقبتـت را نهایتــی

جز طلعت منیر تو و عترت تو نیست
در عالــم وجــود، چـراغ هدایتی

در حشر نیست راه نجاتی برایشان
حتـی ز انبیـا نکنـی گـر حمایتی

در حشر، خلق را به شفاعت نیاز نیست
آیـد اگــر ز چشـم بـلالت کنــایتی

جان جهان به پاش بریزم، اگر کم است
خواند هـر آنکـه از تـو برایم روایتی

بیش از پیمبران ستم آمد به حضرتت
لبخندهـا زدی و نکــردی شکایتـی

در مصحف جمال تو کردیم سیرها
جـز آیه هــای نــور ندیدیم آیتی

سوگند می خورم که ندارم  نـداشتم
غیـر از ولایت تـو و آلت، ولایتـی

یک قطره زآب جوت به صد یم نمی‌دهم
یک تار مـوت را بـه دو عالم نمـی‌دهم

نـام احـد کـه نام خداوند سرمـد است
میمی بر آن اضافه شده، اسم احمد است 

آدم کـه گشت توبـه او نـزد حـق قبول
از فیـض  «یا حمیدُ بحق محمـد» است

بـا دیـدن جمـال تـو خوبـان دهـر را
در دل امیـد بـاغ جنـان داشتن بد است

دست تو ظرف رحمت بی انتهای هوست
هر چه خدا به خلق ببخشد، از این ید است

مقصود باغ و لاله و حور و قصور نیست
اهـل بهشت را سـر کوی تو مقصد است

پیش از هبـوط آدم و حـوا بـه خط نور
دست خدا نـوشت: محمّد مؤیـد است 

ذکـر خـدا و ذکـر ملک تـا قیام حشر
پیوسته بر شمـا صلـوات مجـدد است 

بـر سـر در بهشت و جهنـم نـوشته ند
بغض تو نار و مهر تو خلد مخلد است

تفسیـر یـک حدیـث ز میم دهـان تو
بالله نیـاز مـن به هـزاران مجلـد است

گفتم بــه بــزم قـرب الهـی قدم نهم
دیدم که  نغمه صلواتت خوش آمد است

ای چهــره بــلال تــو بــاغ بـهشت من
این «میثم»، این تو آن همه افعال زشت من
***استاد حاج غلامرضا سازگار***

 

او جمله دلیل خلق عالم بود
آن نور ازل، نبی خاتم بود

از حمد احد، به نام احمد شد
او سرّ حروف اسم اعظم بود

آن غایت حسن و لطف و دلبندی
از یوسف مصر، دلنشین‌تر بود

در کار شریعت خداوندی
جبریل، امین و او امین‌تر بود

عالم همه غرق لطف ایزد شد
هنگام ولادت محمّد شد

ای جان علی سرشته با جانت
ای فاطمه در پناه دستانت

جانی و جهان یتیم احسانت
ای جان جهان، جهان به قربانت

ای جای حسین بَر بر و دوشت
ای جای حسن بهشت آغوشت

ای منت رحمت تو بر عالم
کی امت تو کند فراموشت؟!

عالم همه غرق لطف ایزد شد
هنگام ولادت محمّد شد
***محمد سعید میرزایی***

 

تا بر بسیط سبز چمن پا گذاشته است
چشمش بهار را به تماشا گذاشته است

از بس که دست برده در آغوش آسمان
پا بر فراز گنبد میان گذاشته است

می بارد از طلوع نگاهش تبار صبح
خورشید را به سینه خود جا گذاشته است

تا مثل کوه ریشه دواند به عمق خاک
یک عمر سر به دامن صحرا گذاشته است

دستی لطیف ساغر سرشار عشق را
در هفت سین سفره دنیا گذاشته است

نوری(امین)نشسته به آغوش (آمنه)
دریا قدم به دیده دریا گذاشته است

نوری که از تبلور رخسار او دمید
خورشید را به خانه دلها گذاشته است
***غلامرضا شکوهی***

 

فروزان از دو مشرق در سحرگاهان دو ماه آمد
دو خورشید جهان افروز در دو صبحگاه آمد

دو موسی از دو دریا یا دو یوسف از دو چاه آمد
دو رهرو یا دو رهبر یا دو مشعل دار راه آمد

دو شمع جمع بزم جان و رکن محکم ایمان
دو بحر رحمت و غفران دو دست قادر منان

دو آدم خو دو یوسف رو دو موسی ید دو عیسی دم

دو دریا را دو رخشان گوهر یکدانه پیدا شد
دو جان جان جان دو دلبر جانانه پیدا شد

دو سرو ناز یا دو نازنین ریحانه پیدا شد
دو شمع آفرینش یک جهان پروانه پیدا شد

دو سرّ داور هستی دو جان در پیکر هستی
یکی پیغمبر هستی یکی روشنگر هستی

یکی سر الّه اکبر یکی وجه الّه اعظم

دو شمع جمع انسانها دو شاه کشور جانها
دو باب ا... احسانها دو بسم ا... عنوانها

دو سرو باغ و بستانها دو باغ روح و ریحانها
دو واجب جاه امکانها دو مشعل دار کیهان ها

دو خالق را نماینده دو قرآن را سراینده
دو رحمت را فزاینده دو دلها را رباینده

یکی بر اولیاء سادس یکی بر انبیا خاتم

بشارت ای تمام عالم هستی بشیر آمد
گل بستان سرای آفرینش در کویر آمد

نرفته ماه از بزم فلک مهر منیر آمد
بشیران را بشیر آمد نذیران را نذیر آمد

جهان گردیده آسوده ملک رخ بر زمین سوده
فلک بر زیور افزوده محمد چهره بگشوده
ز مکه تافته خورشید نورش بر همه عالم

فلک امشب زمین مکه را از دور می بوسد
ملک مهد محمد را به موج نور می بوسد

بفرمان خدا خاک درش را حور می بوسد
مسیح از عالم بالا کلیم از طور می بوسد

حرم پیموده ره سویش طواف آورده بر کویش
صفا چون گل کند بویش صفاها گیرد از رویش
به یاد لعل لبهایش کند رفع عطش زمزم

چو آمد آمنه کم کم به هم چشم خدا جویش
دو لب خاموش اما عالمی گرم هیاهویش

بناگه تافت خورشید جهان آرا ز پهلویش
منور ساخت شرق و غرب را از پرتو رویش

سما در نور او گم شد زمین دریای انجم شد
لبش گرم تبسم شد وجودش در تلاطم شد
که ناگه چشم حق بینش دوباره باز شد از هم

ندا از عمق جان بشنید هان ای مهربان مادر
خدایت را خدایت را بخوان مادر بخوان مادر

سلامت می دهد امشب زمین و آسمان مادر
که هستی آفرین هستیت بخشد رایگان مادر

ببین لطف مؤید را بخوان دادار سرمد را
بدنیا آر احمد را محمد را محمد را
بذکر حق کن استقبال از پیغمبر اکرم

دل شب آمنه تنها ولی تنها خدا با او
نه عبد ا... زنده نه زنان آشنا با او

دعا می خواند و بودی آفرینش همصدا با او
سخن می گفت فرزندش محمد در خفا با او

امیدش بود و معبودش وجودش بود و مولودش
محمد بود و مقصودش زهی از بخت مسعودش
گرفتش در بغل مانند جان خویشتن مریم

ز یک سو رو به قبله مادرش حوّا دعا گویش
ز یک سو آسیه گلبوسه گیرد از گل رویش

ز یک سو مام اسماعیل همچون گل کند بویش
ز یک سو دستهای مریم عذرا به پهلویش

که کم کم درد او کم شد رها از درد و از غم شد
جمال حق مجسم شد محمد ماه عالم شد
به استقبال او خیزید از جا ای بنی آدم

در آن شب بارگاه آمنه خلد مخلّد شد
در آن شب جلوه گر مرآت حسن حی سرمد شد

در آن شب آفرینش محو و مات روی احمد شد
در ان شب بوسه زن مادر به رخسار محمد شد

چه عبدی در سجود آمد چه نوری در وجود آمد
چه غیبی در شهود آمد خدا را هر چه بود آمد
که او با هر دمش بر آفرینش جان دهد هر دم

چو آن تابنده اختر زاد آن نور مجسم را
نه آن نور مجسم بلکه وجه ا... اعظم را

فروغی تافت از نورش که روشن کرد عالم را
ندا آمد که زادی بهترین فرزند آدم را

مبارکباد لبخندت گرامی باد فرزندت
بهین عبد خداوندت محمد طفل دلبندت
که می خوانند مدحش را خدا و انبیا با هم

تو امشب آدم و نوح و خلیل دیگری زادی
ذبیح و خضر و داوود و کلیم برتری زادی

مسیحا نه مسیحای مسیحا پروری زادی
تو امشب بر همه پیغمبران پیغمبری زادی

رسل در تحت فرمانش کتب یک جمله در شانش
هزاران خضر عطشانش صد اسماعیل قربانش
مبارک ای گرامی مادر پیغمبر اکرم

زمین مکه دیشب غرق در نور محمد بود
چراغ آسمان لبخند زن بر روی احمد بود

جهان آفرینش بهتر از خلد مخلد بود
تجلای خدا در چهره ی عبدی مؤید بود

مؤیّد باد قرآنش گرامی باد فرقانش
معطر باد بستانش جهان در تحت فرمانش
بنای اوست در سیل حوادث کوه مستحکم

محمد ای چراغ روشنی بخش جهان آرا
بر افروز و بر افروزان بنور خویش دلها را

بلرزان با نهیب آسمانی کاخ کسری را
ندای تفلحوا از عمق جان برکش بخوان ما را

تو ما را دانش آموزی تو مهر عالم افروزی
تو برق اهرمن سوزی تو در هر عصر پیروزی
لوای توست با دست خدا بر دوش نه طارم

هماره بوی عطر خلد از خاک درت خیزد
همیشه نور توحید از فراز منبرت خیزد

ندای تفلحوا از مکتب جان پرورت خیزد
فروغ دانش از کرسیّ درس جعفرت خیزد

ششم مولا ششم رهبر ششم هادی ششم سرور
ششم فرمانده داور ششم فرزند پیغمبر
که شش خورشید حق از سلب او تابیده در عالم

الا ای ام فروه آفتاب داور اوردی
محمد را محمد را کتاب دیگر آوردی

تعالی ا... که مثل آمنه پیغمبر آوردی
تو چون بنت اسد در دامن خود حیدر آوردی

بعصمت مادرش زهرا بصورت چون حسن زیبا
حسینی خو علی سیما امام باقرش بابا
که با عید محمد عید میلادش بود توأم

کتاب من کتاب ا... و دین مصطفی دینم
تولای امیرالمزمنین عهد نخستینم

مرام جعفری و مهر آل ا... آئینم
نه کاری بود با آنم نه حرفی مانده با اینم

محب آل اطهارم علی را دوست می دارم
ز خصمش نیز بیزارم به یارش تا ابد یارم
نباشد غیر حب و بغض ، دین و مذهب ((میثم))
***استاد سازگار***

 

لب نگار که باشد رطب حرام بود
زمان واجبمان مستحب حرام بود

فقیه نیستم اما به تجربه دیدم
بدون عشق مناجات شب حرام بود

اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری
به من معالجه ی در مطب حرام بود

برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب
که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود

تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت
عجم که هست برای عرب حرام بود 

تو را در کمال نوشتند یا رسول الله
بزرگ آل نوشتند یا رسول الله 


تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند
هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند

تورا به سمت زمین با نسیم آوردند
توآمدی و ملائک خوش آمدت گفتند

نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست
اگر که قّبه خضرا به گنبدت گفتند

تمام آل عبا«کُلنا محمّد» بود
توعین نوری و در رفت و آمدت گفتند

اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری
تورا محمّد و آل محمّدت گفتند

شب ولادتت ای یار می کنم خیرات
نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات


برای خُلق تو باید کنند تحسینت
نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت

از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی
نوشته اند از این سو تو را نخستینت

هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است
شدیم کوچه نشینت، شدیم مسکینت

شدیم ریزه خور سفره های سیّدی ات
گدای سفره ی هر سال چهارده سینت

توآمدی که علی را فقط ببینی و بس
نداده اند به جز دیده ی خدا بینت

یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی
اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی


مرا اویس شدن در هوای تو کافی است
اگر چه باز ندیدم، دعای تو کافی است

همینکه بوی تو را در مدینه حس کردم
لبم رسید به خاک سرای تو کافی است

چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش
همینکه فاطمه داری برای تو کافی است

همینکه اوّل هر صبح پیش زهرایی
برای روشنی لحظه های تو کافی است

تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت
اگر علی تو باشد به جای تو کافی است

قسم به اشهد ان لااله الا الله
تو آمدی که بگویی علی ولی الله


تو آمدی و ترحّم شدند دخترها
چقدر صاحب دختر شدند مادرها

تو آمدی و رعیّت شکوه عبد گرفت
بدین طریق چه آقا شدند نوکرها

خدای خوب به جای خدای چوب نشست
و با اذان تو بالا گرفت باورها

بگو: مدینه علمی، علی درآن است
بگو: که واجب عینی است حرمت درها

بریز شیره پیغمبری به کام حسین
که از حسین بیاید علی اکبرها

زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد
حسین منی انا من حسین اکبر شد


هزار حضرت مریم کنیز مادر توست
تورا بس است همینکه بتول، دختر توست

به دختران فلان و فلان نیازی نیست
اگر خدیجه والامقام همسر توست

علی و فاطمه دو رحمت خداوندی
برای عالم دنیا و صبح محشر توست

به یک عروج تو جبرئیل از نفس افتاد
خبر نداشت که این تازه اوج یک پَر توست

به عرش رفتی و ماندی در آن تقّرب محض
خدا برابر تو یا علی برابر توست

تو با علی جریان ساز شیعه اید ، اما
شناسنامه ی شیعه به نام جعفر توست

همیشه شکر چنین نعمتی روی لب ماست
که جعفر بن محمد رئیس مذهب ماست

***علی اکبر لطیفیان***

 

چشم تا وا می‌کنی چشم و چراغش می‌شوی
مثل گل می‌خندی و شب بوی باغش می‌شوی

شکل «عبدالله»ی و تسکین داغش می‌شوی
می‌رسی از راه و پایان فراقش می‌شوی

غصه‌اش را محو در چشم سیاهت می‌کند
خوش بحال «آمنه» وقتی نگاهت می‌کند


با «حلیمه» می‌روی تا کوه تعظیمت کند
وسعتش را ـ با سلامی ـ دشت تسلیمت کند

هر چه گل دارد زمین یکباره تقدیمت کند
ضرب در نورت کند بر عشق تقسیمت کند

خانه را با عطر زلفت تا معطر می‌کنی
دایه ها را هم ز مادر مهربان تر می‌کنی


دیده نورت را که در مهتاب بی حد می‌شود
آسمان خانه‌اش پر رفت و آمد می‌شود

مست از آیین ابراهیم هم رد می‌شود
با تو «عبدالمطلب» عبدالمحمد می‌شود

گشت ساغر تا به دستان بنی‌هاشم رسید
وقت تقسیم محبت شد، «ابوالقاسم» رسید


یا محمد! عطر نامت مشرق و مغرب گرفت
وقت نقاشی قلم را عشق از راهب گرفت

ناز لبخندت قرار از سینه‌ی یثرب گرفت
خواب را خال تو از چشم «ابوطالب» گرفت

رخصتی فرما فرود آید پریشان بر زمین
تا چهل سالت شود می‌میرد این روح الامین


دین و دل را خوبرویان با سلامی می‌برند
عاشقان را با سر زلفی به دامی می‌برند

یوسفی اینبار تا بازار شامی می‌برند
بوی پیراهن از آنجا تا مشامی می‌برند

بی‌قرارت شد «خدیجه» قلب او بی‌طاقت است
تاجر خوش ذوق فهمیده‌ست: عشقت ثروت است


نیم سیب از آن او و نیم دیگر مال تو
داغ حسرت سهم ابتر، ناز کوثر مال تو

از گلستان خدا یاس معطر مال تو
ای یتیم مکه! از امروز مادر مال تو

بوسه تا بر گونه‌ات ام ابیها می‌زند
روح تو در چشمهایش دل به دریا می‌زند


دل به دریا می‌زنی ای نوح کشتیبان ما
تا هوای این دو دریا می‌بریی توفان ما

ای در آغوشت گرفته لؤلؤ و مرجان ما
ای نهاده روی دوشت روح ما ریحان ما

روی این دوشت حسین و روی آن دوشت حسن
«
قاب قوسین»ی چنین می‌خواست «او ادنی» شدن

خوشتر از داوود می‌خوانی، زبور آورده‌ای؟
یا کتاب عشق را از کوه نور آورده‌ای؟

جای آتش، باده از وادی طور آورده‌ای
کعبه و بطحا و بتها را به شور آورده‌ای

گوشه چشمی تا منات و لات و عزا بشکنند
اخم کن تا برج‌های کاخ کسرا بشکنند


ای فدای قد و بالای تو اسماعیل‌ها
بال تو بالاتر از پرهای جبرائیل‌ها

«ما عرفناک»ت زده آتش در این تمثیل‌ها
بُرده‌ای یاسین! دل از تورات‌ها، انجیل‌ها

بی عصا مانده‌ست، طاها ! دست موسی را بگیر
از کلیسای صلیبی حق عیسی را بگیر


باز عطر تازه‌ات تا این حوالی می‌رسد
منجی دلهای پر، دستان خالی می‌رسد

گفته بودی «میم» و «حاء» و «میم» و «دال»ی می‌رسد
نیستی اینجا ببینی با چه حالی می‌رسد

خال تو، سیمای حیدر، نور زهرا دارد او
جای تو خالی! حسین است و تماشا دارد او
***قاسم صرافان***

 

از بام و درِ کعبه به گردون رسد آواز
کامشب درِ رحمت به سماوات شده باز

بت های حرم در حرم افتاده به سجده
ارواح رسل راست هزاران پرِ پرواز

کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر
مکه شده زیبا و دل افروز و سرافراز

جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت
امشب به سماوات کند خاک زمین ناز

از ریگ روان گشته روان چشمة توحید
یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز

دشت و دَر و بحر و بَر و جنّ و بشر و حور
در مدح محمد همه گشتند هم آواز

هر ذرة کوچک شده یک مهر جهان تاب
هر قطرة ناچیز چو دریا کند اعجاز

جبریل سر شاخة طوبی چو قناری
در وصف محمد لب خود باز کند باز

جبریل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟
جایی که خداوند به قرآن کند آغاز

خوبان دو عالم همه حیران محمد
یک حرف ز مدحش شده:"ما کانَ محمد"

این است که برتر بود از وهم، کمالش
جز ذات الهی همه مبهوت جلالش

رضوان شده دلدادة مقداد و ابوذر
فردوس بود سائل درگاه بلالش

والله قسم نیست عجب گر لب دشمن
چون دوست ز هم بشکفد از خُلق و خصالش

هرگز به نمازی نخورد مهر قبولی
هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش

بی رهبریش خواهد اگر اوج بگیرد
حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش

یوسف ببرد حسن خود از یاد، گر او را
یک منظره در خاطره افتد ز خیالش

این است همان مهر درخشنده که تا حشر
یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش

گل سبز شود از جگر شعلة آتش
در وادی دوزخ فتد ار عکس جمالش

چون ذات خدای ازلی لیس کمثله
باید که بخوانیم فراتر زمثالش

ایجاد بود قبضه ای از خاک محمد
افلاک بود بسته به لولاک محمد

ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت
دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت

هم بام فلک پایگه قدر و جلالت
هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت

عیسی به شمیم نفست روح گرفته
دل بسته دو صد یوسف صدّیق به چاهت

د
ل های خدایی همه چون گوی به چوگان
ارواح مکرّم همه درماندة جاهت

از عرش خداوند الی فرش، به هر آن
هستند همه عالم خلقت به پناهت

دائم صلوات از طرف خالق و خلقت
بر روی سفید تو و بر خال سیاهت

زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی
تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت

سوگند به چشمت که رسولان الهی
هستند به محشر همه مشتاق نگاهت

زیبد که کند ناز به گلخانة جنت
خاری که شود سبز در اطراف گیاهت

این نیست مقام تو که آدم به تو نازد
والله که خلّاق دو عالم به تو نازد

صد شکر که عمری ز تو گفتیم و شنیدیم
هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم

هرجا که نشستیم به خاک تو نشستیم
هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم

عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما
هر گه به سر زلف سخن شانه کشیدیم

زآن روز که گشتیم ز مادر متولد
از مأذنه ها روز و شب اسم تو شنیدیم

مرگی که به پای تو بود زندگی ماست
ماییم که در موج عزا عید سعیدیم

تا بودن ما نام محمد به لب ماست
روزی که نبودیم به احمد گرویدیم

آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز
آغوش گشودیم، وصالش طلبیدیم

زآن باده که در سورة زیبای محمد
اوصاف ورا گفته خداوند چشیدیم

آن باده که از ساغر فیض ازلی بود
سرچشمة آن کوثر و ساقیش علی بود

روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود
نه ارض و سما بود، نه لوح و نه قلم بود

تسبیح خدا در نفس پاک محمد
لب های علی هم سخن ذات قِدَم بود

روزی که گلِ آدم خاکی بسرشتند
آدم به تولای علی صاحبِ دم بود

از خاک قدم های علی کعبه بنا شد
او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود

روزی که کرم بود دُری در صدف غیب
والله علی قبلة ارباب کرم بود

بر قلب علی علم خدا از دل احمد
چون سیل خروشنده روان در دل یم بود

در بین رسولان که به عالم عَلَم استند
نام نبی و نام علی هر دو عَلَم بود

در جوف نبی دید نبی حمد خداوند
با نعت وی و مدح علی ذکر صنم بود

بالله تجلای نبی مطلع الانوار
والله تولای علی فوق نعم بود

خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد

خالق چو نبی و چو علی بنده ندارد

از خالق دادار بپرسید علی کیست
از احمد مختار بپرسید علی کیست

جز شخص علی شخص علی را نشناسد
از حیدر حرار بپرسید علی کیست

شمشیر به دشمن دهد و شیر به قاتل
از قاتل خونخوار بپرسید علی کیست

با دار بلا انس بگیرید و در آن حال
از میثم تمار بپرسید علی کیست

در غزوه ی بدر و احد و خیبر و احزاب
از تیغ شرربار بپرسید علی کیست

از نخله ی خرما و در و دشت و بیابان
از چاه و شب تار بپرسید علی کیست

از حجر و سعید ابن جبیر و ز ابوذر
از مالک و عمار بپرسید علی کیست

جز فاطمه کس محرم اسرار علی نیست
از محرم اسرار بپرسید علی کیست

بگرفت به کف جان و سر و جای نبی خفت
از آن همه ایثار بپرسید علی کیست


میثم چه در اوصاف علی گوید و خواند
جز حق نتواند نتواند نتواند

***استاد حاج غلامرضا سازگار***

 

شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی رسد از ارض و سما و ملک و حور و گواهی که شب هجر سر آمد سحر آمد سحر آمد خبر آمد خبر آمد که شد از آب تهی رود سماوه شده چون دامن تفتیده ی صحرای قیامت کف دریاچه ی ساوه خبری تازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکده ی فارس خموش و عجبا اینکه فرو ریخته یکباره به هم کنگره ی کاخ مدائن نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار به امر احد خالق دادار دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود بتان یکسره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.

عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره مهر و مه و سیاره و منظومه ی شمسی و کرات و همه افلاک الی این کره ی خاک ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان ابیض و اسود همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت به خصال و به کمال به جلال و به جمال قد و بالای محمد که خداوند و ملایک همه گویند درودش همه خوانند ثنایش همه مشتاق لقایش همه عالم به فدایش همه مرهون عطایش که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را ملک و جن و بشر را همه ارض و سما را.

چار ماه است که گردیده به تن آمنه را جامه ی ماتم به رخش هاله ای از غم غم عبدالله والا گهرش شوهر نیکو سیرش اشک روان از بصرش اشک نه خون جگرش خون نه که یاقوت ترش بود یکی غنچه از آن لاله ی پرپر ثمرش داشت چو جانی به برش بلکه ز جان خوب ترش مونس شام و سحرش تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب که در دست گرفته است گلی خرم و شاداب که برده است ز گل های دگر آب نظر کرد بر آن لاله ی فرخنده که برگشت یکی قرص قمر گشت به یک لحظه پسر گشت نکوتر ز پدر گشت چو بیدار شد از خواب، خوش و خرم و شاداب دلش شد ز شعف آب به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است مه حسن ختام است رسیده مه میلاد گرامی پسرش بر رخ قرص قمرش خندد و بی پرده کند سیر تماشای خدا را.

لحظه ها بود بر آن مادر فرخنده ی افراشته اقبال بسی بیشتر از سال شب و روز زدی طایر جانش ز شعف بال که کی جلوه کند از صدف آن گوهر اجلال که یک بار دگر نیمه شبی خواب ربودش همه شد نور وجودش ز عنایات خداوند ودودش عجبا دید که خورشید زپهلوش درخشید و فروغ ابدیت به جهان یکسره بخشید به ناگه در پاکش ز صدف داد ندا کای صدف گوهر یکتای خدا مادر انوار هدی خیز که هنگام فراقت به سر آمد شب تنهایی و اندوه و غمت را سحر آمد شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم درد فشردش شبی آرام در آن حجره ی خاموش نه یاری نه قراری تک و تنها ز دم احمدی خویش پراکنده در امواج فضا عطر دعا را.

دگر از درد گل انداخته رخسار نکویش شده انوار خداوند فروزنده ز رویش نگهش سوی سما بود و همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت باز شد و لحظه ی اعجاز شد و با خبر از راز شد و دید در آن درد و الم چارزن پاک تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند به روی کره ی خاکی یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا همه مبهوت جلالش همه بر دور جمالش همه دیدند مقامش همه گفتند سلامش بگرفتند در آغوش چو جانش زهی از عزت و شانش نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش که در آن لحظه کف دست به پهلوش کشید از دو طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر و دشت و در مکه جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت جمال احد قادر سرمد مدنی مکی ابوالقاسم و محمود و محمد نبی امی خاتم به روی دامن مریم ز فروغ رخ خود کرد منور همه جا را.

  بشنوید از دو لب آمنه آن مادر فرخنده ی احمد که چو بگذاشت قدم بر کره ی خاک محمد ز رخش نور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان گشت که با جلوه ی ماه رخ او دیدمی از دور قصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانت معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را که بود از همه ی خلق سرآمد که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محمد که در آن حال همان چار زن پاک، تن خوب تر از جان ورا شسته به ابریق بهشتی پس از آن مریم عذرا به یکی حله ی زیبای بهشتش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش بنمودند و ستودند مقام و شرف و عزت آن پاک ترین عبد خداوند نما را.
***استاد حاج غلامرضا سازگار***

 

گاهی غزل بخوانم و گاهی غزل شوم
گاهی به تکه پاره ای دل بدل شوم

گاهی که صحبت از لب لعل تو می کنم
انگار که تعارف جامی عسل شوم

جانم غزال تیر نگاه نجیب توست
بی تو چگونه کشته ی تیر اجل شوم

بی مهر تو محلی از اعراب نیستم
وقتی نگاه می کنی اهل محل می شوم

گفتی ز طول سجده مقرب شوی به حشر
بگذار تا حدیث تو را فی المثل شوم

در لحظه ی خطیر حماسه مرا بخوان
ورنه به مکر زهد و ریا معتزل شوم

قالوا بلای ما به تو تنها الست نیست
روزی هزار بار چو روز ازل شوم

گفتند بی بها که بهشتی نمی شوم
من هم دعا کنید که اهل عمل شوم

حالا که مست باده ی ناب پیمبرم
 باید موحدانه کنم وصف دلبرم

ای اشهدت گواه خدا،لاشریک له
چون تو ترانه ی دل ما لا شریک له

تو آمدی و بندگی آغاز شد چه خوب
با تو شروع شد همه جا لا شریک له

عالم خبر ز خلقت یکدانه ی تو شد
تا بشنود ندای تو را لاشریک له

ابلیس از فریب شما ناامید ماند
وقتی که گفت ارض و سما لاشریک له

کسرا ز اقتدار قدومت فرو نشست
وز چارده ستون ولا، لا شریک له

بت ها صدای پای تو را تا شناختند
عابد شدند پیش تو با لا شریک له

ای بت شکن به قصر دل ما سری بزن
کسرا بریز و خیمه ی پیغمبری بزن


ای برگزیده در دو سرا مصطفی تویی
 قبل از قدیم هم شجر مرتضی تویی

ای پرتو ائمة الاطیاب ،نور تو
روح مطهر همه ی اولیا تویی

عالم به خاطر تو فقط آفریده شد
تاج سر اباالحسن مجتبی تویی

نور نبوت تو امامت به بار داد
یعنی که علت و سبب هل اتا تویی

تبریک هر رسول الوالعزم با تو گفت:
بعد سلام: سید ما انبیاء تویی

بر شان تو خلیل خدا غبطه می خورد
در ملک حق یگانه حبیب خدا تویی

ای قسط و عدل، موهبت دین حضرتت
سرمایه ی محبت آل عبا تویی

هرگز بلند مرتبه تر از تو کس نشد
السابقون تر از همه ی ازکیا تویی

امر تو شد مطاع جمیع فرشتگان
دارنده ی شرافت ترض و سما تویی

وقتی برای کرب و بلا گریه می کنی
انگار از ازل به غم کربلا تویی

ما را ظهور تو ز جهالت نجات داد
 آری صدای گرم تو ما را حیات داد

ای شیوه ی خدایی تو فوق کارها
وی سیره ی الهی تو تا دیارها

چون تو کسی حدیث ولایت نخوانده است
 حرف تو بهترین سخن روزگارها

هرگز حجاب مانع تو با خدا نبود
موسی کجا،تکلم لیل و نهارها

عالم حیات یافت ز تو چشمه ی بقا
وز اشک تست گریه ی شب زنده دارها

میلاد تو که پرده ی ظلمت کنار زد
شد کعبه پرده دار شما پرده دارها

پاکیزه تر ز گوهر نابت نیامده
ای معتبر ز تو همه ی اعتبارها

پاییز از تبری تو خشک می شود
سبز از تولی تو شود نوبهارها

بنت الوهب که واسطه ی اهل بیت توست
جان داد از صلابتتان شهریارها

دنیا شبانه روز مدار اذان تست
نام تو پنج نوبه رسد از منارها

احکام دین معطل اگر ماند بعد تو
از بس رسید آل تو را ناگوارها

در هر بلا به راه ولا امتحان شدی
لعنت به قاتل تو و هیزم بیارها

باید بساط نافله ای دست و پا کنیم
 باید امیر قافله ای را صدا کنیم

ای سینه ی تو حافظ گنجینه ی علی
تنها تویی مباشر دیرینه ی علی

قرآن فقط به سینه ی تو می کند نزول
گنج ولایت است فقط سینه ی علی

تنها نه با علی که دلش با تو هم نبود
هر کس که داشت در دل خود کینه ی علی

تو با نمک تری اگر از یوسف نبی
روی جمال تست به آیینه ی علی

کوثر عطیه ایست به خلق عظیم تو
بلکه هدیه ای به طمانینه ی علی

معراج تست لیلة الاسرای فاطمه
وان شب نشینی است به دوشینه ی علی

شایسته ی حکومت ناب محمدیست
آل علی و دولت و کابینه ی علی

روز ظهور مهدی موعود نسل تو
یوم الحسین باشد و ادینه ی علی

می میزنم ز باده ی دلبر شبانه روز
دم می زنم ز احمد و حیدر شبانه روز

***محمود ژولیده***

 

اى به ذکر روى تو، تسبیح گردان ماه و مهر
وى به روز و شب جمالت را ثناخوان ماه و مهر

با خیالت رو به ذکر یاجمیل آورده اند
بیش ازین در آتش حسرت مسوزان ماه و مهر

آسمان با صدهزاران دیده مى جوید تو را
رونما، تا رونما آرد به دامان ماه و مهر

در حجاب نور مستورى، ولى با این همه
با نگاهى دل ز کف دادند آسان ماه و مهر

از فروغ روى تو هفت آسمان روشن شده ست
اى رخت را روز و شب آیینه گردان ماه و مهر

چشمشان در خواب هم هرگز نبیند خواب را
در رخ تو مات و حیرانند اینسان ماه و مهر

مدّعا را با دو شاهد آسمان اثبات کرد:
از سحرخیزان و از شب زنده داران، ماه و مهر

در گذرگاه تجلّى اى فروغ لایزال
با دو جلوه از تو شد اینسان فروزان ماه و مهر

با تو رونق نیست بازار مه و خورشید را
بِهْ که تا نگشوده بربندند دکّان ماه و مهر

رزقِ نور کهکشان ها در فروغ حسن تست
اى دو قرصِ نان تو را بر خوانِ احسان، ماه و مهر

دورباش چشم بد را نیست حاجت، تا که هست
مجمره گردان فلک، اسپندریزان ماه و مهر

کهکشان در کهکشان گسترده طیف نور او
ذرّه اویند در گردون فراوان ماه و مهر

چون رُخش را گاه مه خوانند و، گاهى آفتاب
زین شرف ساید سر خود را به کیوان ماه و مهر

چشم من ماتِ جمال مصطفى بادا، که هست
اندرین آیینه سرگردان و حیران، ماه و مهر

اى شبستان تجلّى از تو روشن همچو روز
وى به یمن جلوه ات این گونه رخشان ماه و مهر

کرده میلاد تو را با حضرت صادق قرین
تا خدا امشب کند با هم نمایان ماه و مهر

شایگان آورده، گنج شایگانم آرزوست!
اى به چرخِ جود تو رخشان هزاران ماه و مهر

اى به درگاه جلالت چار ارکان خاکبوس
هفت اختر مشعل افروز و، دو دربان: ماه و مهر

از سر «پروانه» خود سایه رحمت مگیر

هست تا در سایه مهرت خرامان ماه و مهر
***محمد علی مجاهدی (پروانه)***

 

به بهار گفتم ثمرت مبارک
به بهشت گفتم شجرت مبارک
به سپهر گفتم قمرت مبارک
به وصال گفتم سحرت مبارک
به وجود گفتم گهرت مبارک
به شکیب گفتم ظفرت مبارک
به کلیم گفتم شب احمد آمد
به مسیح گفتم که محمّد آمد

چه خوش است امشب شب عیش و نوشم
چو ملک ز گردون گذرد سروشم
چو شراب کوثر ز درون بجوشم
به وصال ساقی ز شعف بکوشم
من و های و هوی و دو لب خموشم
که هماره جانم دهد و ستاند
ز نبـی بگویـد، ز علی بخواند


ز خدا بوَد پر همه‌جای مکه
شده غرق، عالم به فضای مکه
زده پر وجودم به هوای مکه
به زمین مکه، به سمای مکه
به مقام کعبه، به صفای مکه
به رسول اکرم، به خدای مکه
به شکوه کعبـه، به جلال احمد
که خداست پیدا به جمال احمد

شب شام روشن ز فروغ رویش
رهِ «ایمن» ایمن، به پناه کویش
یم بی‌نهایت نمی از سبویش
قد خضر سروی به کنار جویش
دل خلق بسته به کمند مویش
به بهار خلقش، به بهشت خویش
به کـدام دم، دم زنـم از ثنایش
به کدام سر، سر فکنم به پایش

نفسش روایت، سخنش درایت
هدفش نبوت، کنفش ولایت
جلوات رویش، همه را هدایت
اثرات دستش، همه‌جا عنایت
منم و عطایش، دو خجسته آیت
نه در آن حدود و نه بر این نهایت
به خدا به قرآن، به رسول و آلش
که بـس اسـت فردا نگه بلالش

به خداست عبد و به دلش خدایی
به ثناس بسته دهن سنایی
همه خسروان را به درش گدایی
همه دلبران در قدمش فدایی
قد و قامتش را همه کبرایی
دمد از وجودم دم نارسایی
نـه توان ثنایش به زبان بیارم
نه توان قلم را به زمین گذارم


به تمام قرآن، به رسول داور
به جلال زهرا، به مقام حیدر
به صفا، به مروه، به منابه مشعر
به دو دخت زهرا به شبیر و شبر
به مقام سلمان، به قیام بوذر
به کمال میثم، به خلوص قنبر
که خدا ندارد بشری چو احمد
که بشر ندارد پدری چو احمد

هله‌ ای دو عالم همه دم به کامت
ز فلک گذشته اثر کلامت
تو بگو که گویم سخن مقامت
تو بخوان که عالم شنود پیامت
ز بشر درودت ز خدا سلامت
همه جا قیامت شده با قیامت
چه شود بخوانی به نوای دیگر
چه شود برآیـی ز حرای دیگر

تو پیمبر استی به همه زمان‌ها
تو خدایگانی به خدایگان‌ها
کمی از زمینت همه آسمان‌ها
به کفت زمامِ همه‌کهکشان‌ها
قدمت فرازِ قلل جهان‌ها
کلمات نورت، همه نقش جان‌ها
تو زعیم بودی، همه انبیا را
تو پیمبر استی همه اولیا را

تو رسول بودی که نبود عالم
تو امام بودی و نبود آدم
به همه مؤخر ز همه مقدم
تو نبی اعظم تو رسول‌اکرم
تو دلیل بودی به کلیم در یم
تو مسیح بودی به مسیح در دم
تو خـدا جلالـی، تـو خـداپرستی
تو همیشه بودی، تو هماره هستی


تو رسول حق تا صف محشر استی
تو پیمبران را همه رهبر استی
تو مطهر استی، تو مطهر استی
تو فروتن استی، تو فراتر استی
تو امام حیدر، تو پیمبر استی
تو ز انبیا هم، همگی سر استی
نگهـی بـه «میثم» که ره تو پوید
همه از تو خواند، همه از تو گوید
***استاد حاج غلامرضا سازگار***

 

لطافت موج می‌زد در صدایت
که دل برد از خدا هم ربنایت

خدا خلقت نمود و عاشقانه
دمی زل زد به برق چشمهایت

دو دستت تا به سمت عرش می‌رفت
ملک می‌ریخت روی دستهایت

از آن روزی که بالت را گشودی
کرامت می‌چکید از بالهایت

مبادا تا شود آزرده از خاک
فرشته فرش می‌شد زیر پایت

شب معراج دیدی با دوچشمت
که اوج عرش بوده ابتدایت

اگرچه ذره‌ام یا کمتر از آن
تو را می‌خواهم آقا بی‌نهایت

خودت فرموده‌ای بابای مایی
تمام هستی‌ام بابا فدایت

تو را با عشق یکجا آفریدند
برای خاطر ما آفریدند


خدا را آینه هستی ، زلالی
تو را همرنگ دریا آفریدند

برای اینکه برعالم بتابی
دراوج آسمانها آفریدند

هزاران سال قبل از خلق آدم
و قبل از خلق حوا آفریدند

تو اول بودی و آخر رسیدی
تو را منجی دنیا آفریدند

خدا را شکر در راه تو هستیم
تو را پیغمبر ما آفریدند

خدا می‌خواست زهرایی بیاید
تو را بابای زهرا آفریدند

نفسهایت خدایی بود آقا
کلامت دلربایی بود آقا

شبیه انبیا و اولیایش
خدا هم مصطفایی بود آقا

دل تو سبزه زار مهربانی است
تو کارت دلربایی بود آقا

برای این شد اصلاً گنبدت سبز
و گرنه که طلایی بود آقا

تو می‌بخشیدی و فرقی نمی‌کرد
گدای تو کجایی بود آقا

نشیند گیوه‌هایت تا برویش
زمین ، کارش گدایی بود آقا

حسین ، از لعل لبهایت مکیده
اگر که کربلایی بود آقا

الهی من مرید مصطفایم
که چون با مصطفایم با خدایم 
***ناصری***

 

جهان سرسبز و خرم گشت از میلاد پیغمبر
منور قلب عالم گشت از میلاد پیغمبر

بده ساقى مى باقى که غرق عشرت و شادى
دل اولاد آدم گشت از میلاد پیغمبر

تعالى الله از این نعمت کز او اسباب آسایش
براى ما فراهم گشت از میلاد پیغمبر

ز لطف و رحمت ایزد ز یمن مقدم احمد
ظهور حق مسلم گشت از میلاد پیغمبر

به شام هفده ماه ربیع و سال عام الفیل
رسالت ختم خاتم گشت از میلاد پیغمبر

بشارت ده به مشتاقان که ز امر قادر منّان
دل ما عارى از غم گشت از میلاد پیغمبر

ز ناموس قدر بشنو تو گلبانگ خطر زیرا
سر نابخردان خم گشت از میلاد پیغمبر

بناى جهل ویران شد ز یمن منجى ات تارک
جهان از علم اعلى گشت از میلاد پیغمبر

دوصد اعجاز شد ظاهر که در عرش عُلى حیران
دوصد عیسى بن مریم گشت از میلاد پیغمبر

بشد دریاچه ساوه تهى از آب و برعکسش
سماوه همچنان یم گشت از میلاد پیغمبر

بشد این فارس چون شمعى، بشد آتشکده خاموش
جهان حق مجسم گشت از میلاد پیغمبر

ز یمن مقدمش منشق جِدار طاق کسرى شد
که حیران خسرو جم گشت از میلاد پیغمبر

بناى ظلم شد ویران ولى در سایه ایمان
بناى عدل محکم گشت از میلاد پیغمبر

قدم در ملک هستى زد چو ختم الانبیاء احمد
مقام ما مقدم گشت از میلاد پیغمبر

نواى بانگ جاء الحق به باطل چیره شد اى دل
نظام دین منظم گشت از میلاد پیغمبر

ز حسن پرتو رویش خجل در مغرب و مشرق
مه و خورشید اعظم گشت از میلاد پیغمبر

من «ژولیده» مى گویم بگو بر دوستارانش
که شرّ دشمنان کم گشت از میلاد پیغمبر
***زولیده نیشابوری***

 

http://tishehayeashk.parsiblog.com/Archive/%d9%85%d9%8a%d9%84%d8%a7%d8%af%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1+%d8%a7%d8%b9%d8%b8%d9%85(%d8%b5)/?P=1

مطالبی درباره ی حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم)وامام جعفرصادق(علیه السلام)

باسلام به شمادوستان عزیزولادت باسعادت حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم)وامام جعفرصادق(علیه السلام)را به شمادوستان عزیزتبریک می گوییم. به همین مناسبت امروز قصد داریم مطالب مختصری درباره ی پیامبراکرم(ص)وامام جعفرصادق(ع)برای شماعزیزان نقل کنیم،امیدواریم بهره ی کافی را ازاین مطالب ببرید.لطفاًکمی پایین تربروید.....

باسلام به شمادوستان عزیزولادت باسعادت حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله وصلم)وامام جعفرصادق(علیه السلام)(وبلاگ خدادوست)         

«مطالبی درباره ی حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم)»

«شهادت در و دیوار»

امام صادق فرمودند:یک نفریهودی که اسمش«سحبت»بودخدمت رسول خدا(ص)رسیدوسوالاتی ازآن حضرت نمودتا آنکه پرسید:ازکجامعلوم است که توپیامبرخداباشی؟

حضرت صادق(ع)فرمود:هیچ سنگ وچیزدیگری درآن اطراف نبودمگرآنکه همه بازبان عربی واضح گفتند:ای سحبت! او رسول الله(ص) است.

سحبت گفت:من تا کنون چیزی روشن تر از این مطلب که امروزدیدم ندیده بودم وسپس شهادتین رابه زبان جاری کرد و مسلمان شد.[ اثبات الهداة جلد1 صفحه228]

«خصوصیّت رسول اکرم(ص)»

«امام باقر»(ع)فرمودند:در«رسول اکرم»(ص)سه خصوصیّت بودکه درهیچ کس نبود:

1-سایه ای نداشت.(یعنی وقتی درآفتاب راه می رفت سایه نداشت).

2-ازجایی عبورنمی فرمودمگرآنکه تا دو روزبوی عطرآن حضرت از آنجابه مشام مردم می رسید.

3-به هیچ سنگ ودرختی عبونمی فرمود مگر آنکه برایش سجده وتعظیم(مناسب حال خود)می کردند.[اثبات الهداة جلد1 صفحه 225 حدیث6.]

«نورچهره مبارک آن حضرت»

«امام صادق»(ع)فرمودند:اگر«رسول الله»(ص)در شبی که کاملاً تاریک بود از جایی عبورمی کرد نوری مانند پاره ی ماه از او ساطع بود.[اثبات الهداة جلد1 صفحه226 حدیث7]

منبع:کتاب رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)صفحه۲۱۸و۲۱۹

«مطالبی درباره ی امام جعفرصادق(علیه السلام)»

«دانشگاه بزرگ جعفری»

امام صادق(ع)باتوجّه به فرصت مناسب سیاسی که بوجودآمده بود،وباملاحظه نیازشدیدجامعه وآمادگی زمینه ی اجتماعی،دنبادله ی نهضت علمی وفرهنگی پدرش امام باقر(ع) راگرفت وحوزه ی وسیع علمی ودانشگاه بزرگی بوجود آورد و در رشته های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز،شاگردان بزرگ و برجسته ای همچون:هشام بن حکم،محمّدبن مسلم،ابان بن تغلب،هشام بن سالم،مؤمن طاق،مفضّل بن عمر،جابربن حیّان و...تربیت کردکه تعدادآنها را بالغ برچهارهزارنفرنوشته اند.[شیخ مفید،الارشاد،قم،مکتبة بصیرتی،ص271-حیدر،اسد،همان کتاب،ج1،ص69.]

هریک ازاین شاگردان شخصیّت های بزرگ علمی وچهره های درخشانی بودندکه خدمات بزرگی انجام دادند.گروهی از آنان دارای آثارعلمی وشاگردان متعددی بودند.به عنوان نمونه«هشام بن حکم»سه ویک جلدکتاب نوشته وجابربن حیّان نیزبیش ازدویست جلد در زمینه ی علوم گوناگون بخصوص رشته های عقلی وطبیعی وشیمی«که آن روز کیمیا نامیده می شد»تصنیف کرده بودکه به همین خاطر،به عنوان پدرعلم شیمی مشهورشده است.کتاب های جابربن حیّان به زبان های گوناگون اروپایی درقرون وسطی ترجمه گردیدونویسندگان تاریخ علوم همگی از اوبه عظمت یادمی کنند.

منبع:کتاب سیرۀ پیشوایان به تألیف مهدی پیشوائی صفحه۳۵۶

http://www.khodadost.blogfa.com/cat-19.aspx

ولادت با سعادت پیامبر(ص)و امام جعفر صادق(ع)مبارک باد.

«بسم الله الرحمن الرحیم»

اسعدالله ایامکم

باسلام به شما دوستان عزیز ولادت با سعادت پیامبراکرم(ص) و همینطور ولادت امام جعفر صادق را به پیشگاه حضرت بقیة الله ارواحنافداه و شیعان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت تبریک عرض می کنیم.در سال گشته مطالبی در پیامبر اکرم(ص) و امام جعفر صادق(ع) در پایگاه نوشته شد.امسال هم قصد داریم به حول و قوه الهی مطالبی در پیرامون پیامبر(ص) بنویسیم ولی متأسفانه بدلیل زیاد بودن این مطلب و بدلایلی دیگر نتوانستیم مطلبی درباره امام صادق(ع) بنویسیم.امیدواریم بهره معنوی کافی را ببرید.در ضمن تأکید می کنیم که حتماً این مطالب را بخوانید چراکه این مطالب با زحمات زیادی جمع آوری می شوند و دراین پایگاه درج می گردند.لطفاً کمی پایین تر بروید.......... 

ولادت با سعادت پیامبراکرم(ص)و امام جعفرصادق(ع)مبارک باد.

ولادت با سعادت پیامبراکرم(ص)و امام جعفرصادق(ع)مبارک باد.

«گوشه ای از اخلاقیات رسول اکرم(ص)»

  از پیامبر اکرم(ص) کرامات زیادی مشاهده می گردیده است که در این پست مختصری از آن را برای شما دوستان نقل می کنیم.

او در خواب مثل بیداری آنچه در اطرافش اتّفاق می افتاد درک می کرد.

او همانگونه که از پیش رو می دید از پشت سر هم می دید.

او وقتی در آفتاب راه می رفت سایه نداشت.

او در شب تاریک مثل ماه می درخشید.

او وقتی در شب دست به دعا بر می داشت از نور دستانش اطراف روشن می شد.

او وقتی از کوچه و یا خیابانی عبور می کرد تا مدتی آن کوچه و آن خیابان معطر بود.

بدن مبارکش،عرق نازنینش به قدر معطر بود که هیچ عطری به پای آن در خوشبویی نمی رسید.

او وقتی در آفتاب عبور می کرد فوراً ابری ایجاد می شد و بر سر مبارکش سایه می انداخت و هیچ پرنده ای از بالای سر آنحضرت عبور نمی کرد.

او وقتی آب دهان بر مریضی می زد شفا می یافت و اگر به چیزی می مالید آن چیز برکت می کرد.

او قدرت سخن گفتن به تمام زبانهای دنیا را داشت.

او با هفتاد زبان می نوشت با آنکه استاد ندیده بود.

آنحضرت غالباً دو زانو می نشست و هیچگاه چهار زانو نمی نشست.

آنحضرت به همه مساوی نگاه می کرد و هرگز پای خود را در مقابل مردم دراز نمی کرد.

آنحضرت با هرکس مصافحه می کرد دستش را از دست او نمی کشید تا او دستش را بکشد.

آنحضرت مسواک زیاد می زد و آن را مستحب مؤکد برای امّتش می دانست.

آنحضرت در وقت غذا خوردن به طرف راست و چپ نگاه نمی کرد و سرش پایین بود.

آنحضرت در سخنانش هیچ گاه قسم نمی خورد و بر خلاف حقیقت حرفی نمی زد.

آنحضرت به اهل بیت خود خدمت می کرد و به آنها کمک می فرمود.

آنحضرت هدیه همه را می پذیرفت و ردّ احسان نمی کرد.

آنحضرت بیشتر لباس سفید می پوشید و بخصوص از پوشیدن لباس سیاه خودداری می کرد.

آنحضرت انگشتر به انگشت کوچک راست می کرد.

آنحضرت هیچگاه کاری را که لازم باشد عذرخواهی کند نمی کرد و عذر دیگران را فوراً می پذیرفت.

آنحضرت هیچگاه لباسش بهتر از لباس خدمتگزارانش نبود و با آنها غذا می خورد.

او اکثراً رو به قبله می نشست و بیاد خدای تعالی بود.

او همیشه متبسّم بود و با مردم با روی باز حرف می زد و بشّاش بود.

او نمی گذاشت کسی در مقابل او بایستد در حالی که او نشسته باشد.

آنحضرت همیشه خود را معطر می کرد و هیچکس از او بوی بدی استشمام نمی کرد و حتّی سیر و پیاز نمی خورد.

آنحضرت اکثراً به طرف راست می خوابید و دست راست را زیر سر می گذاشت.

آنحضرت کمتر گوشت می خورد و نه شکار می کرد و نه حیوانی را می کشت.

آنحضرت به میهمانی هرکس که او را دعوت می کرد می رفت اگرچه برای خوردن پاچه ی گوسفندی بود.

منبع:کتاب رسول اکرم(ص)  صفحه40 الی 43

امیدواریم که بهره معنوی کافی را از این مطالب برده باشید.

توجه:کپی برداری فقط در صورتی که تغییری در مطالب داده نشود بدون ذکر منبع مجاز است اما از شما تقاضا داریم برای ضایع نشدن حق نویسنده پایگاه منبع را حتی اگر شده بدون لینک به آن ذکر کنید.با تشکّر.

 http://www.khodadost.blogfa.com/cat-19.aspx

چند نکته برای تفکر بااستناد واقعیت های زندگی خود!!!!

هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع،
در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت
مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم** ...

**ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک
کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر
مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن** ...

**روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت، به‌راحتي مي‌شد
برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود**.

ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي
از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش...

**من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين
نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره** **منتقل مي‌شدم، ويلان
روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از
او خداحافظي کنم**.

**کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند
زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟**

هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي
متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟

**بهت زده شدم. همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه
دادم**:
همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!!
**ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد**:
**تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟**
گفتم: نه** !
**گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟**
**گفتم: نه** !
**گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟**
**گفتم: نه** !
**گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟*
*گفتم نه*
*گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه خريدي تا سورپرايزش كني؟
گفتم: نه !*
*گفت: اصلا عاشق بودي؟*
*گفتم: نه
گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟** **
گفتم: نه !** **
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟** **
با درماندگي گفتم: آره، ...... نه، ..... نمي دونم !!!** **

ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين ....** **

حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان
جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد
جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد.** **

ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟**
جواب دادم: نه !** **
ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني*
* *

*
**هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي بگذراني، از دست
دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد**

*
*زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، ، واقعاً عاشق
باش، بدون محدوديت بخند، و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن*
*
**اين پيام را براي تمام كسانيكه برايت مهم هستند بفرست،
****

چند نکته زیبا برای دوستانی عزیز

حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای!                    
گفت یا باد است یا خواب است یا افسانه ای ،
 
گفتمش احوال عمرم را بگو تا عمر چیست؟             
گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای!
 
گفتمش آنانکه میبینی بر او دل بسته اند ،               
 گفت یا کورند یا مستند یا دیوانه ای.
 
 
 
---------------------
 
 
در نبرد بین انسانهای سخت و روزهای سخت - این انسانهای سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت
 
-------------------
 
 
با این4 دسته از افراد کمتر معاشرت کنید:
 
 1-آنهائی که از زندگی بیزارند و با همه دنیا سر جنگ دارند.
 
2-آنهائی که مدام پشت سر دیگران غیبت می کنند.
 
3-آنهائی که شکست و سر خوردگی های گذشته شما را به شما یادآوری می کنند.
 
4-آنهائی که می خواهند شما را کنترل کنند.
 
-------------------------------
 
بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن که بدترین روزها در کنارت بوده اند
 
-------------------------------
 
این مطلب پروفسور حسابی رو هزار بار بخوانیم باز ارزش خود را دارد!!!روحش شاد و یادش گرامی
 
از قول ایشان نقل شده است ؛ روزی در آخر ساعت درس، یکی از دانشجویانم که دانشجوی دوره دکترا و اهل نروژ بود از من پرسید : استاد! شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود.
من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم. به آن دانشجو گفتم :
جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب
مملکتش بکوشد!
-------------------------------
 
نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت، اما می توان شروع کرد و پایان خوبی داشت
 
 
--------------------------------
 
حتی لاك پشت ها هم هنگامی كه بدانند به كجا می روند زودتر از خرگوش ها به مقصد می رسند
 
 
--------------------------
 
به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه میجویی،گاه اقبالی بزرگ است.
 
 
----------------------------
 
وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می شکند ، یک زندگی به پایان می رسد.
وقتی تخم مرغ به وسیله نیروئی از داخل می شکند ، یک زندگی آغاز می شود.
تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود.
 

امام رضا علیه السلام "سالروز شهادت"

«دوستان مجاور در سالروز شهادت علی ابن موسی الرضا علیه السلام از دعای خیر خود در حق عاشقان آن امام الرئوف در سراسر جهان فراموش نفرمائید»

 

توصیه‌هایی از مرحوم آیة الله العظمی بهجت در باب زیارت امام رضا علیه السلام

1- زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید:

«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»

به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

2- زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.

3- بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور - کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود:

«غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.

4- همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:

«از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!»

5- یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت.

ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام.

6- حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند:

«در روز عاشورا مقداری از گِل پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!

7- پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.

«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»

این جمله دو معنی دارد:

معنی اول این که حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!

8- کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می‌باشد.

9- در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.

روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می‌باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می‌خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟

10- حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.

 

منبع: کتاب به سوی محبوب، و کتاب برگی از دفتر آفتاب. آیة الله بهجت

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamReza/Shahadat/88/VijeName.aspx

اربعین


فرا رسیدن اربعین شهادت سید و سالار شهیدان، سرور آزاگان جهان، چهلمین روز وداع خونین حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش، به تمامی دوستان اهل دل و ارجمند در دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید بهشتی مشهد و کلیه دانشجویان رشته ی روانشناسی و دوستان صمیمیم  تسلیت و تعزیت عرض نموده و امیدواريم كه سوگواری های یكایك شما عزیزان مورد قبول حضرت حق قرار گیرد.

اربعین حسینی، جویبار همیشه جاری عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان است. عاشورا، خروش خون حسین(ع) است و اربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است.

عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛ بلکه چله عارفانه تشیع سرخ علوی است.

عاشورا تا اربعین، نقطه اوج عشق حسینی است و در این چهل روز، حسین(ع) تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان، بهانه بیداری و ظلم‏ستیزی باشد.

عاشورا، زمانه خون و ایثار است و اربعین، بهانه تبلیغ و پیمان. در عاشورا، حسین(ع) با تاریخْ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین(ع) نشست.

عاشورا روز کشت "خون خدا" در کویر جامعه ظلم‏زده است و اربعین، آغاز برداشت نخستین ثمره آن.

آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست. هر اربعین حسینی، قاصد حماسه ای ماندگار، پیامدار استعلای ایمان، نشانه‏ای از شکوه عشق، و برگ همیشه سبزی بر درخت هماره سرخ شهادت است.

اربعین یک واژه نیست؛ کتابی قطور و پرماجراست. کتابی که گذر زمان و حادثه‏های زمین، هرگز نمی‏تواند نوشته‏های آن را محو کند و البته کهنگی در آن راه ندارد.

اربعین، هنرنامه مصوّر آرمان گرایی و حق یاوری است. اربعین، نشانه‏ای بر اعتلای دین و بالندگی زمزمه‏های دعا و تلاوت قرآن در شب عاشورای حسینی است.ر

اربعین، صدای عدالت و صداقت، و شاخه‏های درخت آزادگی است که از خاک کربلا روییده و تا ژرفای روزها و روزگاران ریشه دوانیده است.

اربعین، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ، و جوشش چشمه‏های خون خداوند از چهار سوی عالَم است.

http://basij.um.ac.ir/index.php?module=htmlpages&func=display&pid=105

به مناسبت آغاز ماه شعبان

ماه تقسیم روزی مؤمنان/ماه پیامبر اعظم(ص)
ماه شعبان، ماهی است منسوب به پیامبر اعظم(ص) که خود می‌فرمودند: "شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من‎‎ و می‌فرمودند خدای ببخشاید و بیامرزد او را که با پاس داشتن حق ماه من، مرا یاری کند."
ماه شعبان یکی از سه ماه پر فضیلتی است که هر انسان مؤمنی می‌تواند از آن برای نزدیک شدن به خداوند و پیامبر او یاری جوید و خود را در چشمه سار این ماه پاک نماید و به سوی کمال رود و این سخن مولای متقیان امام علی(ع) را درباره این ماه پر فضیلت به کار بندد که فرمودند: «از آن روز که پیام پیامبر(ص) را درباره شعبان شنیده‌ام هرگز روزه آن ماه را از دست نداده‌ام و اگر خدا بخواهد هرگز نیز آنرا از دست نخواهم داد.»

از پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز نقل است که آن حضرت این ماه را روزه می‌داشت و به ماه رمضان وصل می‌کرد و می‌فرمود: «شعبان ماه من است هر که یک روز از این ماه را روزه بدارد بهشت بر او واجب می‌شود.»

از حضرت امام صادق (ع) نیز نقل است که چون ماه شعبان فرا می‌رسید حضرت امام سجاد(ع) اصحاب خود را جمع می‌کرد و می‌فرمود: «ای گروه اصحاب من می‌دانید این چه ماهی است، این ماه شعبان است و حضرت رسول (ص) می‌فرمود: شعبان ماه من است پس روزه بدارید این ماه را برای محبت پیغمبر خود و تقرب به سوی پروردگار خود که از پدرم حسین (ع) شنیدم که فرمود: از پدرم امیرالمؤمنین(ع) شنیدم که هر که ماه شعبان را برای محبت پیغمبر خود تقرب به سوی خدا دوست بدارد خدا او را نزدیک گرداند به کرامت خود در روز قیامت و بهشت را بر او واجب نماید.»

در قسمتی از خطبه مشهور پیامبر(ص) به مناسبت ماه شعبان آمده است: ... شعبان ماه شریفی است و آن ماه من است. حاملان عرش آن را بزرگ می‌شمارند و حق آنرا می‌شناسند. آن ماهی است که در آن همچون ماه رمضان، روزی بندگان زیاد می‌گردد و در آن بهشت آذین بسته می‌شود و این ماه را شعبان نامیده‌اند زیرا در آن ارزاق مؤمنان تقسیم می‌شود و آن ماهی است که عمل در آن چند برابر می‌شود و کار نیکو هفتاد برابر ثمره می‌دهد.

بنابر آنچه در این خطبه وارد شده است: شعبان ماه پیامبر اکرم(ص) است. فرشتگان احترام این ماه را کاملاٌ رعایت می‌کنند. ارزاق مردمان، به ویژه روزیِ معنویِ آنان در این ماه تقسیم می‌شود. در این ماه، فرشتگان بهشت را زینت می‌دهند، تا مؤمنان به آن وارد شوند. خداوند به فضل خود، حسنات مردم را در این ماه هفتاد برابر پاداش می‌دهد و از گناهان آنان درمی‌گذرد.

بنابر آنچه در حدیثی دیگر آمده، این ماه ماهی است که: در هر پنجشنبه ماه شعبان، آسمان‌ها زینت بسته می‌شود، پس فرشتگان به دعا می‌پردازند که پروردگارا! آن‌کس را که در این روز روزه بدارد، ببخشای و دعایش را اجابت فرمای. پس هر کس که در این روز دو رکعت نماز گذارد و در هر رکعت آن یک ‌مرتبه سوره حمد و یکصد مرتبه سوره توحید را بخواند و بعد از نماز نیز یکصد مرتبه صلوات بفرستد، خداوند تمامی حاجت‌های دینی و دنیایی او را اجابت می‌فرماید.

منبع :http://www.cfi.ir/d.asp?id=28756

حلول ماه شعبان بر همگان مبارک

التماس دعا

عرض تسليت

جناب آقاي مختاري ، دوست و همكار عزيز درگذشت پدر بزرگوارتان را خدمت شما و خانواده معززتان تسليت عرض مي نمائيم و براي آن مرحوم از خداوند منان غفران الهي مسالت داريم

ما را در غم خود شريك بدانيد

دانشجويان كارشناسي روان شناسي و آموزش كودكان استثنايي پرديس شهيد بهشتي مشهد

عكس هاي خاطره انگيز

ضمن تشكر از همه ي اساتيد دلسوز و مهربان جهت همراهي آنها در طول اين 2 سال و با آرزوي موفقيت براي همه ي همكاران عزيزم در همه ي مراحل زندگي


آرم مرکز

سلام بچه ها،خسته نباشین ؛

با خودم گفتم حالا که داریم کم کم به آخر ترم نزدیک میشیم شاید آرم مرکز را برای روی جلد کارهاتون لازم داشته باشید، برای همین در این پست آرم مرکز تربیت معلم شهید بهشتی مشهد را که تازه اسمش هم عوض شده جهت استفاده قرار می دهم .

خوش به حال کسانی که کارهاشون به مرحله آرم رسیده ما که هنوز

آرم مرکز

این الرجبیون

ماه رجب از راه رسید، ماهی که ماه امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب (ع) خوانده شده و درباره فضیلت های آن فراوان گفته شده است.
 
دعای پیامبر (ص) در ماه رجب
چون رسول خدا(ص) نظرش به هلال رجب مى‏افتاد می‌فرمودند: خدایا ماه رجب و شعبان را بر ما مبارک گردان و ما را به ماه مبارک رمضان رسانده و بر گرفتن روزه و عبادت و بر حفظ زبان و پوشیدن چشم از نامحرمان یارى فرما و بهره ما را از آن ماه تنها گرسنگى و تشنگى قرار نده.(سنن‌النبی، ج1، ص363)
رجبیون کجایند؟
حضرت امام صادق(ع) فرموده است: روز رستاخیز سروشى از درون عرش ندا مى‏دهد رجبى‏ها کجایند؟ گروهى برمى‏خیزند که چهره‏شان براى مردم محشر مى‏درخشد، بر سرشان تاج پادشاهى آکنده از مروارید و یاقوت است. همراه هر یک از ایشان هزار فرشته از سوى راست و هزار فرشته از سوى چپ ایستاده‏اند و به او مى‏گویند اى بنده خدا! کرامت خداى بر تو گوارا باد! از عرش هم ندا مى‏آید که اى بندگان من! سوگند به عزت و جلال خودم جایگاه شما را گرامى و عطاى شما را جزیل قرار مى‏دهم و غرفه‏هایى از بهشت به شما ارزانى مى‏دارم که از زیر آن جوى‏ها جارى است و جاودانه در آن خواهید بود و پاداش عمل‏کنندگان چه نیکوست، شما براى من در ماهى، روزه مستحبى گرفتید که حرمت آن ماه را بزرگ و حق آن را واجب کرده‏ام. اى فرشتگان من! اى بندگان و کنیزکان مرا به بهشت درآورید. امام صادق (ع) اضافه فرموده که این پاداش کسى است که چیزى از ماه رجب را روزه بگیرد، هر چند یک روز از دهه اول یا دوم یا آخر آن باشد. (روضة‌الواعظین، ج2، ص402)
پاداش روزه در ماه رجب
امام محمد باقر(ع) می‌فرمایند: هر که یک روز از ماه رجب را روزه دارد از اول یا وسط یا آخر ماه خدا بهشت را بر او واجب کند و روز قیامت با ما هم درجه‏اش سازد و هر که دو روز از رجب را روزه دارد به او گویند کردار از سر گیر که خدا آنچه گذشت از برایت آمرزید و هر که سه روز از رجب روزه گیرد به او گویند گذشته و آینده‏ات آمرزیده شد، براى هر که از برادران گنهکارت خواهى شفاعت کن و براى آشنایانت و هر که هفت روز از رجب را روزه دارد هفت در دوزخ بر او بسته گردد و هر که هشت روز از رجب را روزه دارد هشت در بهشت به رویش باز شود تا از هر کدام خواهد در آید.(أمالی الصدوق، ص 6)
نهری به نام رجب
از پیغمبر(ص) روایت است که در بهشت نهری است به نام رجب، آبش از برف سفیدتر و از عسل شیرین‏تر و هر که یک روز از رجب روزه دارد از آن بیاشامد.(بحار، جلد55 ، باب 13، ص341)
فاصله دوزخ از روزه‌‌دار رجب
امام کاظم(ع) فرمود: رجب ماه بزرگى است که خداوند در آن ماه پاداش‏ها را دو چندان کند و گناهان را پاک سازد. هر که یک روز از ماه رجب را روزه بدارد، دوزخ به اندازه مسافت صد سال از او دورى گزیند و هر که سه روز از ماه رجب را روزه بدارد بهشت بر او واجب آید. (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 54)

 این الرجبیون

تصاویر ماندگار

زنگ های تفریح و چای همراه با تنقلات با تشکر از عزیزان همکاری که همیشه فلاکسهاشان پر رونق بود

یادش بخیر نهارهای تربیت معلم و سهمیه ی دوستانی که اون هفته غیبت داشتن

و با تشکر از استاد بیات بابت کشف استعدادهای نهفته سفالگری که آثار بسیار بی بدیلی و استثنایی هنرمندان گمنام کلاس خلق کردند البته از گذاردن یکی از عکسها معذورم که علاقمندان میتوانند به خودم و یا آقای محمدی جهت تهیه ی آن مراجعه فرمایند

فاطمه(س) بهشت پیامبر(ص)

  آن روزها كه مرا در حرا با خدا خلوتی دوست داشتنی بود، جبرئیل؛ این قاصد میان عاشق و معشوق، این رابط میان عابد و معبـود،این ملك خوب و پاك و صمیمی، این امین رازهای من و پیام‌های خداوند، پیام آورد كه معبود، چهل شبانه روز تـو را می‌خوانــد،

یك خلوت مدام چهل روزه از تو می‌طلبد... و من كه جان می‌سپردم به پیام‌های الهی و آتش اشتیاقم زبانه می‌كشید بادم خداوندی،  انگار خدا با همه بزرگی‌اش از آن من شده باشد، بال درآوردم و جانم را در التهاب آن پیام عاشقانه گداختم.

كسی چه می‌داند خلوت با خدا یعنی چه؟

افطار شب چهلم از بهشت برایم به ارمغان آمده بود، طرف‌های غروب جبرئیل، آن ملك نازنین خداوند، با طبقی در دسـت، آمد و كنار نشست. سلام حیات آفرین خدا را به من رساند و گفت كه افطار این آخرین روز دیدار را، محبوب جل و علا- از بهشت برایت هدیه كرده است.

در پی او میكائیل و اسرافیل هم آمدند- خدا ارج و قربشان را افزون كند- جبرئیل با ظرفــی كه از بهشــت آورده بود، آب بـر دست هایم می‌ریخت، میكائیل شستشویشان می‌داد و اسرافیل با حوله لطیفی كه از بهشت همراهش كرده بودند، اب از دستهایم می‌سترد.

ببین دخترم! جان پدرت به فدایت كه همه ی مقدمات ولادت تو قدم به قدم از بهشت تكوین می‌یافت.

این را هم بازبگویم كه تو اولین كسی هستی كه به بهشت وارد می‌شوی. تویی كه بهشت را برای بهشتیان افتتاح می‌كنی...

یك بار عایشه گفت: چرا اینقدر فاطمه را می‌بویی؟ چرا اینقدر فاطمه را می‌بوسی؟ چرا به هر دیدار فاطمه، تو جان دوباره می‌گیری؟

گفتم: » خموش! عایشه! فاطمه بهشت من است، فاطمه كوثر من است، من از فاطمه بوی بهشت می‌شنوم، فاطمه عین بهشت است،

فاطمه جواز بهشت است، رضای من در گروی رضای فاطمه است، رضای خدا در گروی رضــای فاطمه است، خشم فاطمه جهنم خداست و رضای فاطمه بهشت خدا.

« فاطمه جان! خاطر تو را نه فقط بدین خاطر می‌خواهم كه تو دختر منی، تو سیده ی زنان عالمیانــی، تو برترین زن عالمـی، خـدا تو را چنین برگزیده است و خدا به تو چنین عشق می‌ورزد.

آن شب كه به معراج رفته بودم، دیدم كه بر در بهشت به زیباترین خط نوشته است:

خدایی جز خدای بی همتا نیست، محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) پیامبر خداست. علی معشوق خداست، فاطمــه، حســن و حسیــن برگزیدگان خدا هستند و لعنت خدا بر آنان كه كینه ورز این عزیزان خدا باشند. ..

يا زهرا

تسبیحات حضرت زهرا(س)

بهترین تعقیبات نماز،‌ تسبیحات حضرت زهرا(س) است و شایسته است که بعد از نمازهای واجب و زمان‌های دیگری چون وقت خواب و ابتدای زیارت بزرگان و پیشوایان دین بر آن مداومت شود.


تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام)

مداومت بر تسبیح فاطمه زهرا(س)، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختى است. از این رو شایسته نیست كه از بركات و ثار ن غفلت نموده و در انجام ن كوتاهى و سستى نمائیم. تسبیح، عبادتی برگزیده است که هرکس در سیر معنوی خویش، به قدر طاقت و معرفتش از آن بهره می‌گیرد. شیخ بهایی درمفتاح الفلاح می‌نویسد:

باید نشستن برای تعقیب به نشستن تشهد متصل باشد و بر همان شکل که برای تشهد رو به قبله نشسته‌ای، باقی بمانی و در بین تعقیب سخنی نگویی و به هیچ طرف نگاه نکنی.

معنای تسبیح حضرت زهرا(س)

الله اکبر

انسان با گفتن «الله اکبر» به نهایت عجز خود اعتراف و به ناتوانی‌اش به درگاه الهی بارها اقرار می‌کند. ‌معنای این ذكر این است كه «الله اکبر من ان یوصف؛ خداوند بزرگ‌تر از آن است که توصیف گردد.»

الحمدلله

حضرت امام‌خمینی(ره) در باب حمد می‌فرماید: «حمد خدا مساوی شکر است؛ چنانچه در روایات کثیره وارد است، کسی که «الحمد لله» بگوید شکر خدا را ادا کرده است، چنانچه امام‌صادق(ع) فرموند:‌ شکر هر نعمتی اگرچه بزرگ باشد، ‌این است که حمد خدای عزوجل کنی».

سبحان الله

شخصی از حضرت علی(ع) پرسید:‌ »معنی «سبحان الله» چیست؟ حضرت فرمود: «سبحان الله» تعظیم مقام بلند و با عظمت خدا و منزه دانستن او از آنچه مشرکان می‌پندارند است و زمانی‌که بنده این کلمه را می‌گوید، همه فرشتگان بر او درود می‌فرستند».

ثواب تسبیح حضرت زهرا با تربت امام‌حسین(ع)

درباره ثواب تسبیح حضرت زهرا(س) با تربت امام حسین(ع)، از حضرت صاحب الامر(عج) روایت شده است: «هرکه تسبیح تربت امام‌حسین(ع) را در دست داشته باشد و ذکر را فراموش کند، ثواب ذکر برای او نوشته می‌شود».

امام صادق(ع) می‌فرمایند: من سبح تسبیح فاطمه الزهرا قبل ان یثنی رجلیه من صلاه الفریضه غفرالله و لیبدأ بالتکبر «تهذیب الاحکام, ج2 ص1059» کسی که در نمازهای فریضه پس از سلام و قبل از حرکت از تسبیح حضرت زهرا(س) را بگوید، خداوند او را می آمرزد و باید تسبیح را با تکبیر آغاز کند.

بعداز آن که رسول اکرم(ص) تسبیحات را به کوثرش عطا کرد، حضرت فاطمه(س) ابتدا رشته‌ای تابید و با آن به تسبیح پرداخت. تسبیح حضرت فاطمه(س) نخى بود كه بر آن به تعداد تكبیرات(34 عدد) گره زده بود. هنگامی كه حضرت حمزة بن عبدالمطلب شهید شد، حضرت فاطمه(س) از تربت قبر آن بزرگوار، خاک برداشت و تسبیح ساخت و با آن تسبیح می‌کرد. و پس از اینكه سید‌الشهدا(ع) شهید شد، سنت شد که از تربت آن امام مظلوم، ‌تسبیح ساخته شود و با آن ذکر گویند.

تسبیح حضرت زهرا(س) بعد از نماز نشانه ای از نشاط در عبادت است،اما متأسفانه دیده می‌شود که به هنگام تسبیح، اذکار را چنان سریع و بی‌توجه می‌گویند که شاید بیان‌گر این واقعیت باشد که تسبیح را بر اثر عادت یا تأثیر محیط می‌گویند، نه از روی نشاط.
تسبيح

این تسبیح به زبان، یک‌صد مرتبه است، ولی در میزان عمل هزار تسبیح به حساب می‌آید و شیطان را دور و خداوند رحمان را خوشنود می‌سازد.» امام باقر(ع) فرمودند:‌ هرکس تسبیح حضرت زهرا(س) را بگوید، ‌سپس طلب آمرزش کند، آمرزیده خواهد شد.

یکی از شرایطی که در این تسبیح باید رعایت شود، این است که بعداز نماز بلافاصله خوانده شود؛‌ یعنی وقتی نماز به پایان رسید، نمازگزار قبل از این که تغییر وضع دهد و به عبارتی از حالت تشهد و سلام در نماز خارج شود، تسبیح را شروع کند و از آنچه در راز عدد مستور است، می‌توان فهمید که بلافاصله بودن تسبیح بعداز نماز، دارای حسابی است.

با فضایلی که برای تسبیح حضرت زهرا(س) نقل شده است و نیز تأکیدات بسیاری که در مداومت بر آن از ناحیه ائمه معصومین(ع) آمده است، شایسته است که این عمل، عاشقانه و با نشاط به‌جا آورده شود.


باشگاه كاربران تبیان - ارسالی از: lsadeghi

منبع: http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=208425

تقدیر از همه ی معلمان خوبم ازاولین ها ( پدر و مادر) تا آخرین ها (اساتید دانشگاهیم)

چه کسی هر دو لبم را به الف باز نمود

                                          چه کسی جامه ی تقوا به تنم ساز نمود

خواندن سوره ی قل بهر من آغاز نمود

                                         تا بدان جا که مرا تشنه ی هر راز نمود

ای معلم که مرا با تو سرکار بود

                                        سرو جانم به فدایت که سزاوار بود

تو در این جامعه بس خدمت شایان کردی

                                        سالها زندگیت وقف طبیبان کردی

بو علی را چه کسی علم پزشکان بخشید

                                        مولوی را چه کسی بهره زقرآن بخشید

ای معلم که مرا با تو سروکار بود

                                       سرو جانم به فدایت که سزاوار بود

 

برای سلامتی معلمان در قید حیات و شادی روح معلمان پرکشیده به دیار باقی سه صلوات بفرستید

ادامه نوشته

ديدار با امام رضا ( ع )

زيارت قبول و التماس دعا

يا زهرا(س)

نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه

 


-- بهار زداینده رخوت از احساس و اندیشه

بهار که فرا می رسد، شادابی و سرزندگی را تنها به درخت و سبزه و گل ارمغان نمی کند دل و جان انسان را نیزمی شکوفاند. اگر همه غم های عالم بر دل آدمی نشسته باشد، به رنگ و بوی بهار پالوده می شود و نیروی تازه ای می گیرد که از نو برخیزد و "شیشه غم" را به سنگ بکوبد.

بی جهت نیست که شاعران، نقاشان و نغمه سازان دلبسته بهار می شوند. تاریخ هنر جهان آئینه تمام نمای پیوند جان آفرینندگان و رستاخیز بهاری است.

فرهنگ ایران نیز چنین است. به ویژه ادبیات، و در آن میان شعر فاخر بالنده ایران سرشار از جلوه های دل انگیز بهاری است. در درازای هزار و صد سال زندگی شعر تکوینی یافته ایران، شاعری را نمی توان یافت که آرزوی بهار را در دل نپرورده باشد. به پیشبازش نرفته و نفس در نفسش باشد. دستاورد های بهاری از درخت و سبزه و گل و ابر و باران و نسیم، ادبیات شاعرانه ما را رنگین و عطر آگین ساخته است.

بهار اگر در شعر کهن ایران بیشتر به خاطر طراوت و خرمی ستوده می شود، در شعر نو علاوه بر آن، بار نمادین معنایی پیدا می کند. بهار رستاخیز طبیعت است و می تواند نهاد دگرگونی های اجتماعی نیز باشد. بهار زندگی ساز است، دشمن مرگ و تباهی است پس می تواند نماد برجسته ای برای مبارزات آزادیخواهانه باشد.

درخت نشاط ، بالندگی است و باران ، نشانه بارآوری . این "معنا"های نمادین اگرچه قطعی نیستند و ممکن است از شعری به شعر دیگر جا عوض کنند ، ولی مجموعه آنها و پیوندهای متنوعی که میانشان بر قرار می شود، بر غنای محتوای شعر می افزاید. این نمادها، علاوه بر آن که چشم انداز معنایی - و از این راه - زیبا شناختی شعر را می گستراند، در برابر "سانسور" نیز به یاری شاعران می آیند. همین نمادها و نشانه ها، در برداشت و تفسیر تازه از شعر کهن ایران به کار گرفته می شود و محتوای آن ها را "روزآمد" می کند.


-- بهار در اندیشه شاعران ایرانی

اگرچه سر آغاز شعر نو در ایران به نام "نیما" ثبت شده است. ولی دفینه های نو اندیشی در شکل و نیز در محتوای شعر را باید در سالهای پس از مشروطیت جستجو کرد. در "بهاریه" های پس از مشروطه اگرچه تصویرپردازی های سنتی حفظ می شود ولی "گوشه و کنایه" های سیاسی و اجتماعی نیز برای خود جای چشمگیری پیدا می کنند.

این کنایه ها البته گاه چنان عریان می آیند و می روند که چیزی را برای تبدیل شدن به نماد باقی نمی گذارند. با این همه نشان می دهند که توانایی تبدیل شدن به نماد را دارند. چیزی که به درد آینده نه چندان دور می خورد!

در بهاریه ای از بهاریه های پر شمار "محمد تقی بهار" (ملک الشعرا)، بهار آئینه پریشان حالی های وطن می شود:

لاله خونین کفن از خاک سرآورده برون

خاک، مستوره قلب بشر آورده برون

نیست این لاله نوخیز که از سینه خاک

پنجه جنگ جهانی، جگر آورده برون!

یا که بر لوح وطن خامه خونبار بهار

نقش از خون دل رنجبر آورده برون!

در استبداد سیاسی دوران پهلوی ها و پس از آن، بازار نمادهای شاعرانه رواج و رونق پیدا می کند. شمار روز افزون نمادهای - غالبا - خودجوش ، اگرچه بر ارزش های زیبایی شناسانه شعر می افزاید، ولی سبب پیچیدگی فهم محتوای آن ها می شود.

با این همه، شعر نوی ایران شکوه و غنای خود را به ویژه در دو دهه سی و چهل قرن خورشیدی، از همین تنوع و پیچیدگی نمادها به دست می آورد. البته این حرف بدان معنا نیست که شعر نو یکسره از بهاریه های "خالص" خالی است. از این دست نیز نمونه ها بسیار است. در این گونه بهاریه ها نیز تاثیر فضای تنفسی شاعر را می توان در برخورد او با "بهار" دریافت.

فریدون توللی صبح درخشان بهاری را "غمناک" می نامد، هر چند که آن را کار سازترین سرچشمه الهام خود به شمار می آورد:

زنبق آسا، برد و عطر افشان و مست

شعر شادابم دمید از باغ راز

بر نوک انگشتان گرم

نغمه از دل پای کوبان تا به ساز

شعر "نادر نادرپور" نیز به افسون بهار آغشته است. در "خطبه بهاری" خود آن را "مسیح تازه نفس" می نامد که"مردگان نباتی" را "به یمن معجره ای" رشک زندگانی می سازد. پیامبری است که "آتش نارنچ راز شاخه سبز" به یک نسیم بر می افزود و برای آن که "قبیله خورشید را بکوچاند"، "شکاف در رل امواج نیل شب" می افکند.

نادرپور در میان غزلهای اندک خود، بهاریه تلخ دلگرفته ای به نام "مرثیه بهاری" دارد که سرشار از لحظه های ناب شعری است. شاعر گویی در کویری افتاده، درسکوت شب ایستاده و در حسرت جرعه بارانی است که بوی نوبهاران را داشته باشد.

تصویرهای درخشان شعر، گویی روزگار همه مارا بازمی تاباند:

شب چنان سنگین فرود آمد که یک تن جان نبرد

تاخبر از کشتگان، زی سوگواران آورد

چشمه پنهان گشت و ما در تیرگی پنهان شدیم

خضر باید تا نشان از رستگاران آورد

"کاش" ها یکی پس از دیگری در دل شاعر می رویند: کاش خورشید بیداری بر آید و سلام "هوشیاران" را به "شب مستان" برماند. کاش حتی "برقی از" نعل اسبی به سواره بر جهد و جای "بانگ سواران" را بگیرد. شاعر ولی می داند که که تحقق این "کاش" ها زمینه های دیگری می خواهد. برای آن که "شمع سرخ لاله ها روشن شود" باید"مشعل از برق کوهستان" فراهم آورد:

گرنه توفان بلا بر خیزد از آفاق روز

ابر بر حمت که گذر بر کشتزاران آورد؟


--هوشنگ ابتهاج ، آرمانگرای نمادپرداز

نمادهای بهاری شاید بیش از همه به شاعران "آرمانگرا" یاری رسانده اند. برخی از این آرمانگرایان که بیشتر به گروه های چپ وابسته اند، در جنگ و گریز با سانسور، این توانایی را یافته اند که "ممنوعه" ها را در لابلای نمادهای بهاری پنهان کنند. بی آنکه پایشان در ورطه "شعار" بلغزد. و آنها که این توانایی را نداشته اند - که آسان هم به دست نمی آید - شعر شان در زیر چکمه شعار له و لورده شده است.

هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) از تواناترین شاعران آرمانگرای نماد پرداز است. او چه در غزل و چه در کارهای نو لحظه ای از اندیشه به " هدف " غافل نمی ماند و در عین حال "جوهر شعری" را با ظرافت تمام چون شیشه ای در بغل سنگ نگاه می دارد.

"بهارغم انگیز" او یکسره به یاری نمادهای بهاری آفریده شده است. شعر اگر چه در نخستین سال های سی سروده شده ولی حرف ها و نمادها آن چنان شمولی دارند که تا امروز ما را - و چه بسا بهارهای آینده را- در خود می پوشانند .

بهار می آید ولی نه گل و نسرین می آورد و نه بوی فروردین. پرسش اصلی شاعر این است:

"چه افتاد این گلستان را، چه افتاد

که آئین بهاران رفتنش از یاد؟"

و چراهای بسیار دیگر : "چرا خون می چکد از شاخه گل"، " چرا سر برده نرگس در گریبان" و یا "چرا مطرب نمی خواند سرودی؟"

شاید "بهار غم انگیز" را وصف می کند ولی مغلوب آن نمی شود. "آرمان" با "امید" زنده می ماند:

بهارا زنده مانی زندگی بخش

به فروردین ما فرخندگی بخش

مگو کاین سرزمین شوره زار است

چو فردا در رسد رشگ بهار است

بهارا باش کاین خون گل آلود

برآرد سرخ گل چون آتش از دود

میان خون و آبش ره گشائیم

از این موج و از این توفان برآئیم

به نوروز دگر هنگام دیدار

به آئین دگر آیی پدیدار

ادامه نوشته

بهار آمد         بهار آمد          بهار آمد   . . . .

عيدتون مبارك

پيامبر اكرم(ص) از نگاه امام صادق (ع)

در طول تاريخ بشريت، كم تر انساني وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگي اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت‏ شده ‏باشد.  خداوند متعال در قرآن كريم كتابي كه خود حافظ اوست (1) و بدون‏هيچ تغييري تا قيامت‏باقي است‏با زيباترين عبارات و كامل‏ترين‏بيانات، آن حضرت را معرفي نموده و با عالي‏ترين صفات ستوده است.  خداوند متعال مي‏فرمايد: «انك لعلي خلق عظيم‏»; (2) ي پيامبر! تو بر اخلاقي عظيم استوار هستي.

نيز مي‏فرمايد: «محمد رسول‏الله و الذين معه اشداو علي الكفاررحماء بينهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و كساني كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.

محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگي حضرت‏محمد(ص) سخن گفت ‏ اند.

اما ائمه عليهم السلام با نگاهي ژرف و دقيق سيمي آن شخصيت‏بي‏نظير و در يكتي عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفي زندگي،مبارزات و آموزه‏هي آن حضرت پرداختند.

در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايي از زندگي و شخصيت‏ حضرت‏ محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم.

تولد نور

امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسي فرمود: پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگي نور خودش آفريد (4) نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «ي محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و علي را آفريدم...». (5)

ثقه‏الاسلام كليني(ره) مي‏نويسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‏ حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامي پيامبر)بود. يكي از آن دو به ديگري گفت: آيا مي‏بيني آنچه را من‏مي‏بينم؟

ديگري گفت: چه مي‏بيني؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏آن‏ها گفت:

چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مي‏خواهي بشارتي به تو بدهم؟ او گفت: آري. ابو طالب گفت:

از تو فرزندي به وجود خواهد آمد كه وصي اين نوزاد، خواهد بود (6)

نام‏های پيامبر

كلبي، از نسب شناسان بزرگ عرب مي‏گويد: امام صادق(ع) از من‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هي پيامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟

گفتم: دو يا سه نام.

امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏هي پيامبر اكرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏و ذكر.

سپس آن حضرت بري هر اسمي آيه‏ي تلاوت فرمود. نيز فرمود:

«ذكر» يكي از نام‏هي محمد(ص) است و ما (اهل‏بيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبي! هر چه مي‏خواهي از ما سؤال كن.

كلبي مي‏گويد: (از ابهت صادق آل محمد(ع‏» به خدا سوگند! تمام‏قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (7)

برخي چهارصد نام و لقب پيامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمرده‏اند. (8)

عظمت نام محمد(ص)

جلوه نام محمد(ص) بري امام صادق(ع) به گونه‏ي بود كه هر گاه‏نام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مي‏آمد، عظمت و كمال رسول‏خدا(ص) چنان در وي تاثير مي‏گذاشت، كه رنگ چهره‏اش گاهي سبز وگاهي زرد مي‏شد، به طوري كه آن حضرت در آن حال، بري دوستان نيزنا آشنا مي‏نمود. (9)

امام صادق(ع) گاهي بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مي‏فرمود: جانم‏به فدايش. اباهارون مي‏گويد: روزي به حضور امام صادق(ع) شرفياب‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزي است كه تو را نديده‏ام.

عرض كردم: خداوند متعال به من پسري عطا فرمود. آن حضرت فرمود:

خدا او را بري تو مبارك گرداند چه نامي بري او انتخاب‏كرده‏ي؟ گفتم: او را محمد ناميده‏ام.

امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت‏مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‏هي مباركش به‏زمين بخورد.

آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فدي رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدي به او نرسان! بدان! در روي زمين‏خانه‏ي نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين كه آن‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود.

سيمای محمد(ص) (10)

ادامه نوشته

یا رسول الله (ص)

مبارک باد

فجر پیروزی مبارک

انقلاب ما انفجار نور بود

سوگنامه امام رضا علیه السلام

 

در گزارشهای رسیده، دو سبب برای شهادت امام رضايا امام رضاا علیه السلام ذکر گردیده است.

گزارش اول: آب انار مسموم

عبد اللَّه بن بشیر نقل می کند: مأمون به من دستور داد تا ناخنهایم را بیش از حد معمول بلند كنم و در این مورد به کسی هم چیزی نگویم. من نیز چنان كردم.

روزی مرا خواست و چیزى شبیه به تمر هندى به من داد و گفت: این را با دو دست خود خوب بمال و ورز بده. من نیز چنان كردم. سپس برخاست و مرا تنها گذاشت و نزد حضرت رضا علیه السّلام رفت و گفت: حال شما چگونه است؟ فرمود: امیدوارم امروز بهتر شوم، مأمون گفت: من نیز بحمداللَّه امروز خوبم. سپس مامون پرسید: آیا امروز پرستاران و خدمتگزاران خدمت شما رسیده اند؟ حضرت فرمود: نه.

مأمون قیافه ای خشمناك به خود گرفت و بر سر خادمان خود فریاد زد (كه چرا رسیدگى به حال آن حضرت نكرده‏اند).

بعد هم گفت: همین الآن آب انار را بگیر و بخور كه براى رفع این بیمارى چاره ای جز خوردن آن نیست. عبداللَّه بن بشیر می گوید: مأمون به من گفت: براى ما انار بیاور. من هم آوردم. بعد مأمون رو کرد به من و گفت: با دست خود آن را فشار بده و آبش را بگیر. من هم این کار را کردم. مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت رضا علیه السلام خورانید و همان باعث شهادت حضرتش شد. ایشان پس از نوشیدن آن آب انار مسمومی که مأمون به او نوشانید دو روز بیشتر زنده نبودند. (1)

گزارش دوم: انگور آغشته به سَمّ

از محمد بن جَهْم‏ نقل شده که امام رضا علیه السلام به انگور علاقه مند بود. [زمانی که مأمون آهنگ قتل او را کرد] مقدارى انگور براى آن حضرت تهیه كردند و چند روز با سوزنهاى زهر آلود كه به کاری ترین زهرها آلوده شده بودند حبه های آن را آلوده به سمّ کردند. آنگاه آنها را حضور امام رضا علیه السلام آوردند. حضرت رضا علیه السلام پس از تناول انگور زهر آلود رنجور شده و بدین وسیله به شهادت رسید. (2)

اباصلت هروی می گوید: وقتی مأمون از محضر امام علیه السلام خارج شد من داخل شدم. همین که حضرت مرا دید به من فرمود: « یَا أَبَا الصَّلْتِ قَدْ فَعَلُوهَا » ؛ اباصلت! بالاخره کارخودشان را کردند. اباصلت می گوید: بعد از این جمله شنیدم که حضرت شروع به حمد و ستایش الهی کرد. (3)

 

مراسم و محل دفن آن حضرت

ادامه نوشته

ماجرای غم انگیز شهادت و تدفین امام مجتبی علیه السلام

به زودى خواهى دید جمعى به این گمان که مى‏خواهى مرا در كنار قبر جدم به خاک بسپاری براى جلوگیرى گرد هم مى‏آیند و مقابل تان می ایستند. اكنون به تو سفارش مى‏كنم براى خاطر خدا سعى كن در پاى جنازه من، خونی ریخته نشود.


امام حسن

شیخ مفید(ره) این دانشمند پرآوازه اسلامی در کتاب «الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد» خود که به «الارشاد» معروف است در فصل مربوط به شهادت امام حسن علیه السلام می نویسد:

معاویه برای جَعده، دختر اشعث بن قیس پیغام فرستاد که:

أَنِّی مُزَوِّجُكِ یَزِیدَ ابْنِی‏ عَلَى أَنْ تَسُمِّیَ الْحَسَنَ ؛ من تو را به ازدواج پسرم یزید در می آورم به شرط آنکه [امام] حسن [علیه السلام] را مسموم کنی و او را به قتل رسانی. هزار درهم نیز برای او فرستاد.

جعده خواست معاویه را عملی کرد و امام علیه السلام را مسموم ساخت. معاویه خوشخدمتی جعده را با پول پاسخ داد؛ اما هیچگاه او را به عقد یزید در نیاورد. پس از شهادت امام حسن علیه السلام جعده با مردی از آل طلحه ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد. از آن پس هرگاه بین فرزندانی از قریش و آن فرزندان گفتگویی در می گرفت؛ قریشی ها آنها را سرزنش کرده  و آنها چنین خطاب می کردند: یَا بَنِی مُسِمَّةِ الْأَزْوَاجِ ؛ ای فرزندان زنی که شوهران خود را مسموم می کند. (1)

زمانی که لحظه شهادت امام حسن علیه السلام نزدیک شد. آن حضرت برادرش حسین بن علی علیهما السلام را طلب کرد و در آن لحظات پایانی به او گفت:

«یَا أَخِی إِنِّی مُفَارِقُكَ وَ لَاحِقٌ بِرَبِّی جَلَّ وَ عَزَّ وَ قَدْ سُقِیتُ السَّمَّ»؛

اى برادر! به زودى از تو جدا مى‏شوم و به دیدار پروردگار خود، نائل مى‏گردم. مرا مسموم کرده اند و امروز پاره جگرم در میان طشت افتاد؛ می دانم چه كسى این جفا را بر من كرده و این ظلم از كجا سرچشمه گرفته؛ من در پیشگاه خدا با وى دشمنى خواهم كرد؛ ولی سوگند به حقى كه بر تو دارم از تو می خواهم که این پیش‏آمد و مرتكب آن را تعقیب مكن و منتظر قضای الهی درباره من باش.

امام حسین علیه السلام فرمود به خدا سوگند! اگر برادرم با من پیمان نبسته بود كه در پاى جنازه او خونی ریخته نشود می دیدید که چگونه شمشیرهاى الهى از نیام بیرون مى آمد و دمار از روزگار شما درمی آوردند. شما همان روسیاهانی هستید که عهد میان ما و خودتان را شكستید و شرائط آن را باطل ساختید

«فَإِذَا قَضَیْتُ فَغَمِّضْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ كَفِّنِّی وَ احْمِلْنِی عَلَى سَرِیرِی إِلَى قَبْرِ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ ص لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ رُدَّنِی إِلَى قَبْرِ جَدَّتِی فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَادْفِنِّی هُنَاكَ»؛

هر گاه من از دنیا رفتم چشم مرا بپوشان و غسل بده و كفن كن و بر تختخه ای (تابوتی) گذارده؛ كنار مزار جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله ببر تا تجدید عهدى كنم. سپس مرا به سوی قبر جده‏ام فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمومنین) منتقل کن و در آنجا به خاك بسپار.

سپس فرمود:

ادامه نوشته

السلام عليك يا رسول الله

السلام عليك يا رسول الله